ماجرای عجیب عشقی
ماجرای عجیب عشقی

راز خوشبختی راننده کامیون ۵۱ ساله‌ای که در توالت عمومی رقم خورد !

راز خوشبختی راننده کامیون ۵۱ ساله‌ای که در توالت عمومی رقم خورد؟! این شاید تیتری باشد که می شود برای یکی از عجیب ترین ماجراهای عشقی دنیا که از داخل یک توالت عمومی آغاز شده است در نظر گرفت. در ادامه با میهن پست همراه شوید.


اگر چه شاید راز خوشبختی این راننده کامیون و این ماجرای عاشقانه جالب خیالی و افسانه ای به نظر برسد در یک اتفاق واقعی یک راننده کامیون ۵۱ ساله انگلیسی و آشنا شدن با عشق زندگی اش است و باور کنید یا نه شماره او را در دیوار یک توالت عمومی پیدا کرده است!

عشق درست زمانی اتفاق افتاده که کمترین انتظار آن را داشته اند و البته این جمله خصوصا برای آقای مارک الیس راننده کامیون اهل وست یورکشایر کاملا صدق می کند. او در مسیر خود برای دیدن دوستانش در یک رستوران، برای استفاده از سرویس بهداشتی توقف می کند و او در داخل توالت عمومی بر روی دیوار متوجه حک شدن جمله غیر اخلاقی – به دانا زنگ بزن تا … – شد و شماره تلفنی که در کنار آن درج شده بود را برداشت.

در ابتدا مارک راننده کامیون ۵۱ ساله این جمله را همانند هزاران جمله دیگری که مردم برای خنده در توالت های عمومی می نویسند ، خنده دار و سرگرم کننده می یابد و از روی کنجکاوی به این شماره زنگ می زند تا ببیند آیا همچین فردی وجود دارد یا خیر…و این آغاز ماجرا بود.

ماجرای عجیب عشقی در توالت عمومی

مارک پس از تماس با شماره به شخص پشت خط می گوید: شما چه کسی هستی؟ او می گوید هنوز با یادآوری خاطره این تماس، می خندند و در کمال تعجب، دانا جواب می دهد: شما چه کسی هستید؟  و این گونه مکالمه آن ها شکل می گیرد و پس از سه روز یکدیگر را از نزدیک ملاقات می کنند و عاشق هم می شوند.

دانا رابرتس که یک منشی قضایی است در مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشت مارک تا زمانی که او را ملاقات نکرده بود حرفی از این که چگونه شماره او را یافته است نزد. او در ابتدا با شنیدن داستان او متعجب شد ولی در نهایت دریافت که قرار دادن شماره تلفن او در دیوار سرویس بهداشتی کار نامزد سابق کینه توزاش بوده است. دانا در این مورد به رسانه های محلی گفته است: من باید از نامزد سابقم ممنون باشم که همچین لطفی به من کرد!!

اکنون مارک و دانا صاحب دو فرزند هشت و نه ساله هستند و هر زمان یکی از آنها در مورد چگونگی ملاقات و آشنایی والدینشان سوال می کنند، مادرشان یک جواب غیرواقعی می سازد. دانا به خبرنگاران گفت : من معمولا می گویم که پدرشان یک پیامک اشتباهی به من فرستاده بود.

گرچه با در نظر گرفتن این که ماجرای عاشقانه و عجیب آنها بسیار مورد توجه رسانه ها و مطبوعات قرار گرفته است، احتمال آنکه بتوانند این راز را از فرزندانشان پنهان کنند، اما بعید به نظر می رسد ؟

منبع   odditycentral

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*