حافظ ناظري

حافظ ناظري : سبك من در موسيقي متفاوت از ديگران است + عكس

به گزارش ميهن پست – حافظ ناظري فرزند شهرام ناظري و متولد سال 1358 كه از ديگاه كارشناسان حوزه ي موسيقي تاكنون نتوانسه است در موسيقي جا پاي جاي پدرش بگذارد ، به گفته خودش دوران كاري موسيقي را از سن ۹ سالگي آغاز  كرده  است او مي گويد:زماني كه پدرم – شهرام ناظري – را در اجراهاي موسيقي سنتي ايران در آسيا و اروپا همراهي مي كردم. در ماه مارس سال ۲۰۰۱ ( اسفند ماه سال ۱۳۷۹) در شهر نيويورك كنسرتي برگزار كرديم كه زندگي مرا تغيير داد. پويايي كار گروه ما در منقدان و حضاران غوغايي به راه انداخت كه به علت كيفيت و نوآوريش به يك سطح جديدي از الهامات و ارتباطات موسيقيايي منجرشد. در اين مرحله بود كه متوجه شدم چه كار بايد كنم و براي باقي عمر هنري ام چه مسيري پيش گيرم. سپس به ايران آمدم و تصميم گرفتم كه براي تحصيل موسيقي غرب به آمريكا برگردم. در اين ايام بود كه قصد برگزاري كنسرتي را نيز در ايران داشتم كه روح و فضاي كنسرت نيويورک را مجددا خلق كند و خصوصا اينكه مخاطبان جوان را جذب خود كند.

 از اسفند 92 تا اسفند 93 یک سال زمان لازم بود تا «بُعد یازدهمِ» 20 دقیقه‌ای، در قالب مجموعه کامل «ناگفته» منتشر شود؛ یک سالی که بر «حافظ ناظری» چندان هم هموار نگذشت؛ او در طول این یک سال بارها مجبور شد به منتقدانِ اثرش پاسخ گوید و البته به دفعات هم مجبور شد جوابیه‌ها و توضیحاتی را برای رسانه‌ها ارسال نماید.

حافظ ناظري

حافظ ناظري

فارغ از نوع انتقاد‌ها و لحن پاسخ‌های حافظ ناظری در پاسخ به منتقدان، آنچه بیش از همه برای ناظران بیرونی که از دور صحنه را نظاره می‌کردند، مهم و قابل تأمل به نظر می‌رسید، «قضاوتی» بود که از سوی برخی منتقدان نسبت به اثری که تنها 20 دقیقه از آن منتشر شده بود، روا داشته می‌شد. سؤال اصلی هم همین است؛ چگونه می‌توان درباره یک اثر «ملی» که وجه بین‌المللی هم دارد، تنها با تأمل روی 20 دقیقه از آن کار اظهار نظر و اعلام موضع کرد؟ آیا بهتر نبود با اندکی صبر و تامل، اجازه می‌دادیم تا این اثر به طور کامل منتشر شود و آنگاه دیدگاه‌ها و تأملاتمان را درباره آن بیان می‌کردیم؟

وجه دیگر این موضوع که از وجه اول نیز مهم‌تر است این است که این اثر خوب یا بد، قوی یا ضعیف، اثری بود مانند ده‌ها اثر و کار دیگر که همه روزه منتشر می‌شوند و بسته به نوع واکنش و استقبال مردم و اهالی موسیقی، یا پذیرشی عام می‌یابد یا با  بی‌توجهی مواجه شده و از دایره انتخاب‌های مردم خارج می‌شود؛ پرسش این است که از چه رو با این کار بدین حد پیشداورانه برخورد شد و برخی تلاش کردند تا به هر طریقی که شده آن را زیر سؤال برده و از درجه اعتبار ساقط سازند؟ این ماجرا وجه سومی هم دارد که از هر دو وجه پیشین هم قابل تأمل‌تر است.

«ناگفته» اثری است که با توجه به مشارکت هنرمندان طراز اول بین‌المللی در آن، می‌توانست و هنوز هم می‌تواند نام و جایگاه ایران را در سپهر موسیقایی جهان اعتباری دیگر بخشد و اتفاقاً از نقطه نظرِ همین وجهِ «ملی» بودن هم هست که نوع برخوردها و واکنش‌ها را می‌بایست رنگی دیگر بخشید.

این کار به عنوان اثری ملی که بیش از نام «حافظ ناظری» نام «ایران» را با خود همراه دارد، افتخاری برای ایران و ایرانی است؛ وقتی در اثری، افرادی که هر کدام از ملیت‌های مختلف با حافظ ناظری مشارکت داشته‌اند، مجموعاً برنده ۳۸ جایزه گِرمی هستند، همین، اعتبار این کارِ متفاوت را می‌رساند؛ اعتباری که بی‌شک به نام ایران و به کام موسیقی ایران فارغ از نوع و محتوای آن خواهد بود. نیک می‌دانید و می‌دانیم که بجز موسیقی اصیل و دستگاهی ایران که از قدیم برای ما به یادگار مانده و امروز یکی از جلوه‌های «هویتی» ایران در جهان است، موسیقی امروز و موسیقی دانان امروز ایران جایگاهی مهم را در جهان در اختیار ندارند و اینکه حال یک ایرانی که اتفاقاً فرزند یکی از قله‌های موسیقی ایرانی یعنی استاد شهرام ناظری هم هست و توانسته است در «ناگفته»با تعداد زیادی موسیقی دان برجسته جهانی کار کند و اثری متفاوت در طراز جهانی را منتشر سازد، بی‌شک باعث غرور و فخر هر ایرانی است؛ ایرانیانی که عاشق و دوستدار موسیقی‌اند و موسیقی عجین شده با زندگی روزمره آنهاست.

«ناگفته‌» که در دسته آثار کلاسیک در کمپانی سونی معرفی شده است و نخستین بار در میان آثار ارائه شده از کشورهای خاورمیانه، در صدر آثار کلاسیک موسیقی جهان قرار گرفته است، یک ویژگی مهم دارد؛ ویژگی ای که این روزها کیمیاست و گمشده روزگار. در عرصه‌ای که «تقلید» و «تکرار» حرف اول را می‌زند، «ناگفته»‌ توانسته است با ارائه یک کار بدیع، تازه و غیر تقلیدی، عرصه تازه‌ای را فرا رویمان بگشاید؛ عرصه‌ای که به نظر می‌رسد مخاطب عام از آن استقبال می‌کند و مخاطب خاص آن را می‌پسندد.

اینک اما فرصتی مناسب برای ارزیابی و داوری است: «ناگفته» به طور کامل منتشر شده است و روزها و هفته‌های آینده زمان مناسبی هم برای نقد و بررسی این اثر از سوی کارشناسان و هم برای محک زدن بازار و نوع سلیقه مخاطب ایرانی در مواجهه با این اثر است؛ تازه بعد از عبور از هفته‌های پیش روست که می‌توان به ارزیابی دقیق تری از استقبال مردم و کارشناسان از این اثر دست یافت؛ تا آن زمان منتظر می‌مانیم…

در دوره‌ای که هنرمندان آواز ایران، عمدتاً در یک حال و هوای نسبتاً یکسان، هنر خود را عرضه می‌کنند، حافظ ناظری مدعی است که می‌خواهد خودش باشد و از شخصیت درونی خود صحبت کند و با حرکت از ناگفته‌ها و نشدنی‌ها، موسیقی ایرانی را به روایت خودش به دنیا معرفی کند. او می‌گوید در جامعه سنتی ایران حتی اگر بزرگ و بزرگتر شوم بازهم من را به عنوان پسر شهرام ناظری می‌شناسند اما می‌خواهم با حفظ سنت‌ها، به تلفیق نوای شرق و غرب برسم و با «ناگفته»‌ها فرهنگ ایران را به دنیا بشناسانم. گفت‌وگوی حافظ ناظری را در ادامه می‌خوانید:

حافظ ناظري

حافظ ناظري

با توجه به اینکه در سنین نوجوانی در خارج از ایران زندگی می‌کردید، چطور شد به سمت موسیقی سنتی گرایش پیدا کردید؟

تحصیلات من در رشته آهنگسازی و رهبری ارکستر از دانشگاه نیویورک است. درواقع از سه سالگی در کلاس‌های آواز پدرم شرکت می‌کردم و ردیف آوازی را از ایشان یاد گرفتم. از همان دوران کودکی به ساز و آواز علاقه‌مند بودم. در کنار آن آموزش تنبور و سه‌تار را نیز شروع کردم و در 9 سالگی با پدرم در جشنواره avenueکنسرت برگزار کردیم و برای نخستین‌بار روی صحنه رفتم. بعد از آن هم در 13-12 سالگی به مدت چند هفته در کلاس‌های آقای صدیف و آقای ناصح‌پور آموزش موسیقی دیدم. به این علت که همیشه پدرم علاقه‌مند بود با شیوه‌های مختلف آوازی آشنا شوم.

از همان دوران نوجوانی همیشه علاقه‌مند بودم یک شخصیت متفاوت با دیگران داشته باشم البته  روحیه نوجویی به‌صورت ناخودآگاه و ژنتیک در وجود من  وجود داشته  و همین مسأله شاید یکی از دلایل اصلی حاشیه‌ها در زندگی من باشد. من به هیچ عنوان زیر بار حرف کسی نمی‌روم، دنباله‌رو کسی نیستم. ‌سازی که می‌نوازم و شخصیتم، همیشه خاص خودم بوده و هست. به همین علت می‌گویم آلبوم «ناگفته» نخستین کار متفاوت در عرصه موسیقی خاورمیانه است.

بعد از این کار نیز تصمیم دارم یک آلبوم از آوازهای سنتی مخصوص قدما را که از صد سال گذشته تاکنون این نوع آواز‌خوانی منقرض شده است منتشر کنم. البته شاید به نظر افرادی که معتقد هستند که من تنها می‌توانم کارهای مدرن بخوانم این اتفاق کمی غیر‌قابل باور باشد، من از سن کم با بزرگان آواز بزرگ شدم و روی سبک‌های آوازی اساتیدی چون سلیمان امیر‌قاسمی، طاهرزاده، نکیسا و… تمرین کرده‌ام.

چرا امریکا را برای تحصیل انتخاب کردید؟ در صورتی که در ایران امکانات نسبتاً خوبی برای یادگیری وجود دارد؟

به این علت که تفکر من یک تفکر متفاوت بود. من در 12 سالگی به تمام ردیف‌های موسیقی احاطه کامل داشتم و می‌توانستم چهار ساز متفاوت را بنوازم. افرادی چون من و همایون شجریان در خانواده‌های خاصی بزرگ شده‌ایم که موسیقی از کودکی در آن جریان داشت. به همین علت در 18 سالگی این نیاز را حس کردم که باید دنیای خود را بزرگتر کنم.

به اعتقاد من، در 50-40 سال اخیر گوشه‌های آوازی بسیار عادی شده و به تکرار افتاده است، چون آواز ایرانی تمام پستی و بلندی‌های خود را از دست داده و به‌صورت صاف و بدون هیچ تغییری خوانده می‌شود.

362955_875
دیدگاه شما در مورد سطح کیفی آثار موسیقی نسبت به قبل از انقلاب و امروزه چگونه است؟

دوران پیش از انقلاب شروعی برای موسیقی اصیل ایرانی و اوایل انقلاب را می‌توان شکوفایی موسیقی ایرانی نامگذاری کرد. در آن دوران گروه نوازی کم کم رونق پیدا کرد و حس و شور حال بسیار خاصی وجود داشت اما شاید از لحاظ پیچیدگی و ارکستراسیون مانند چاووش‌ها و ارکسترهایی که وجود داشتند نسبت به امروز خیلی پیش پا افتاده باشد. امروزه آثار موسیقیایی و سازهایی که نواخته می‌شود نیز متفاوت شده است و این یعنی دنیا در حال پیشرفت است.

بی‌توجهی به موسیقی سنتی و موسیقی ایرانی و ادعای تکامل در عرصه آهنگسازی مسأله‌ای است که این روزها بسیار دیده می‌شود. آیا این طرز تفکر برای آینده موسیقی ما تبعات منفی ندارد؟

برای به‌دست آوردن تجربه باید اول سنت را شناخت. اگر ساز‌سازی، شناخت درستی از بهترین استادان موسیقی نداشته باشد، هیچگاه نمی‌تواند یک ساز خوب بسازد یا اگر نوازنده‌ای به‌صورت کامل به ردیف‌های موسیقی سنتی اشراف نداشته باشد، هرگز نمی‌تواند موسیقی تازه‌ای خلق کند. به این علت که خلاقیت و نو‌گرایی همیشه از درون سنت نشأت می‌گیرد و کسی که سنت را نشناسد حتی اگر نابغه هم باشد آثارش ماندگار نخواهد بود.

با توجه به اینکه می‌گویید کارهایتان متفاوت از دیگران است وجه تمایز آلبوم‌تان را چه مواردی می‌دانید‌؟

به این دلیل که شناخت کافی از جوان‌های ایرانی و موسیقی آنها ندارم خیلی نمی‌توانم در این مورد قضاوت کنم. اما من راهی را انتخاب کرده‌ام که فکر می‌کنم فرد دیگری این مسیر را نرفته است. در واقع هدف من همیشه این بوده است که موسیقی‌ای به وجود بیاورم که بتواند فرهنگ‌ها را با هم در آمیزد و محصول آن موجود تازه‌ای باشد. در صورتی که اگر به تاریخ موسیقی توجه داشته باشید، خواهید دید که در قرن 19-18 در موسیقی کلاسیک آهنگسازان بزرگی وجود داشتند که سعی‌شان پیوند موسیقی فولکلور خودشان با موسیقی کلاسیک غربی بود اما کاری که من کرده‌ام آمیختن موسیقی فولکلور ایران ‌با موسیقی غربی نبوده، بلکه یک موسیقی تازه ایرانی خلق کرده‌ام و آن را با موسیقی کلاسیک غربی آمیخته‌ام.

هدف من از این کار به وجود آوردن زبان مشترکی است که بتواند برای هر دو فرهنگ قابل درک باشد. شاید موفقیت کار من در این باشد که اثری تولید کنم که بسیار مورد استقبال غیر ایرانی‌ها قرار گیرد در صورتی که به‌خوبی می‌دانیم با وجود آنکه بیش از 35 سال است که موسیقی ایرانی به دنیای غرب ورود پیدا کرده اما تا به امروز نتوانسته جایگاه خوبی را برای خود پیدا کند و این برای نخستین‌بار است که یک اثر موسیقی ایرانی از لحاظ عام به این موفقیت دست پیدا کرده است.

باید بعد از گذشتن یک ماه از زمان پخش این اثر در مورد آن قضاوت کرد تا ببینیم اجتماع با آن چگونه برخورد می‌کند، اما استقبال یا عدم استقبال جامعه یک قسمت دیگر از ماجراست، چون ‌آثار موسیقی‌ای بوده‌اند که تاریخ موسیقی را عوض کرده‌اند اما وقتی به بازار موسیقی راه یافته‌اند گوجه فرنگی و تخم مرغ حواله صاحب اثر شده است. به همین علت باید صبر کرد. به اعتقاد من آلبوم «ناگفته» موسیقی تازه‌ای است که برای قابل درک بودن آن قالب‌های بسیاری را شکسته‌ام. از طرف دیگر به دلیل اینکه جوانان ایران به دنیای بیرون راه پیدا کرده‌اند، به خوبی می‌بینند و می‌شنوند شاید شنوایی آنها تغییر کرده باشد و راحت‌تر این تفاوت را بپذیرند.

490401_231

آلبوم شما به لحاظ محتوایی قدری با موسیقی مرسوم ایرانی متفاوت است. آیا قبول دارید که این تفاوت‌ها همیشه هم نمی‌تواند مثبت باشد؟

بله. کاری که من کرده‌ام جرأت بسیاری می‌خواست یعنی شاید یکی از تاریخی‌ترین اتفاقاتی باشد که اگر صد سال دیگر در مورد آن حرفی گفته شود بگویند یک ایرانی جرأت این را داشت که یک نوع جدید از موسیقی ایرانی ارائه دهد. در واقع ما اطلاعات کافی از موسیقی ایرانی در 500 یا 1000 سال گذشته نداشته‌ایم و تنها یک تصوراست اما آنچه می‌دانیم این است که موسیقی ایرانی از ادبیات ما نشأت گرفته است. موسیقی این آلبوم هم طبق همین ویژگی به وجود آمده به طوری‌که 21 دقیقه‌ آن به آواز سولو و گروه کر اختصاص دارد که هر دو سمبل آواز و شعر هستند اما یک لغت شعر در آن وجود ندارد.

یکی از اهداف من این بوده که به‌جای برقراری ارتباط کلامی با شنونده در مورد اصوات صحبت شود و شاید بزرگترین اشتباه من در ایران این بوده که فکر می‌کردم قطعاتی که با ملودی شروع می‌شود گیرایی و تأثیر مثبتی دارد، در صورتی که اگر قطعه نخستین این آلبوم با یک قطعه با کلام و شعری که پدرم خوانده بود شروع می‌شد، نتیجه بهتری داشت.

اما من بر این باور بودم که بتوانم موسیقی خلق کنم که بدون شعر بتواند با هارمونی، ریتم و صدا با شنونده ارتباط برقرار کند مخصوصاً شنونده جهانی‌. فراموش نکنید که این کار برای شرکت سونی ساخته شده است‌ و قرار بود اگر لیاقت آن را داشته باشد نماینده موسیقی ایرانی در جهان باشد و بتواند راهی ‌برای موسیقی ایرانی باز کند به این علت که وقتی فردی در اروپا این موسیقی را با شعر فارسی می‌شنود، نا‌خودآگاه احساس بیگانگی می‌کند در صورتی که دیدگاه من در یک مجموعه‌ 61 دقیقه‌ای شنیدن یک موسیقی جهانی بود که برای کسی مشکلی وجود نداشته باشد.

در این آلبوم‌ از آهنگسازان اروپایی‌ استفاده کرده‌اید. بهتر نبود از یک نوازنده یا استاد مطرح ایرانی برای آهنگسازی سازهای ایرانی استفاده می‌شد؟

به نظر من چندان تفاوتی نداشت. به این علت که اگر موسیقی ایرانی چند سمبل بزرگ داشته باشد من از شهرام ناظری به عنوان سمبل موسیقی ایرانی استفاده کرده‌ام و البته خود بنده نیز در این کار ساز می‌نوازم. البته این کلیشه‌ها بیشتر حرف‌های اجتماع است و ما تنها جامعه‌ای هستیم که همیشه درگیر این حرف‌ها بوده‌ایم.

حال که صحبت از اجتماع شد به نظر شما تنها پسر شهرام ناظری بودن در دیده شدن این کار اثر خواهد داشت یا اینکه این اثر به تنهایی می‌تواند راه خود را باز کند؟

بستگی دارد که نسبت به ایران صحبت می‌کنیم یا جهان یا اینکه جلو رفتن را چگونه ببینید. به این علت که همه اینها مانند یک نظرگاه است که خب دید شما با من تفاوت دارد. من و همایون شجریان تا ابد پسر این دو هنرمند بزرگ هستیم و فکر نمی‌کنم حتی اگر آدم‌های خیلی بزرگتر هم در جامعه به وجود بیایند هیچگاه نمی‌توانند به لحاظ هنری مانند این دونفر باشند.

شاید اگر فردی باشد که بسیار بهتر از محمدرضا شجریان یا شهرام ناظری کار کند هیچگاه نتواند جایگاهی را که این دو هنرمند در این برهه تاریخ پیدا کرده‌اند به دست آورد. این است که در جامعه سنتی ایران حتی اگر ما کاری صد برابر و بزرگتر از این انجام بدهیم بازهم ‌من پسر شهرام ناظری‌ام. بنده‌ اگر 10 جایزه جهانی هم بگیرم، شاید هیچ‌کس من را نشناسد و بگویند حافظ دیگر کیست؟! و این برچسب پسر شهرام ناظری هیچوقت برداشته نشود.ولی خب طبیعتاً من باید راه خود را بروم و این تجربه است که نشان می‌دهد که آیا من می‌توانم راه خود را بیابم یا خیر!
490403_890
در «ناگفته» از نوازنده های شهیری همچون ذاکر حسین و دیوید فراست استفاده کردید. می‌توان گفت که بخش زیادی از ادعای شما درخصوص تمایز کارتان وابسته به حضور این بزرگان است؟

خیر. مانند این است که اسم شهرام ناظری و سابقه ایشان باعث شود همه تصور کنند اثرایشان از یک کیفیت خوبی برخوردار است. اما چطور ممکن است بزرگترین نوازنده پرکاشن قرن ‌(ذاکر حسین) در اثر من حضور داشته باشد اما تأثیر نداشته باشد؟! البته ممکن است در قسمت پاپ این اتفاق افتاده باشد اما در شاخه کلاسیک هیچگاه این اتفاق نمی‌افتد چون در این شاخه نام‌هایی که می‌شناسیم و شنیده‌ایم کسانی هستند که به عنوان نوابغ تاریخ به حساب می‌آیند.

چیزی که دوستان توجه نمی‌کنند این است که شما نمی‌توانید یک نابغه تاریح را با پول بخرید. به طورمثال دیوید فراست که چهارده جایزه گرمی دریافت کرده و تمام چشم‌ها روی آن است در کاری شرکت کند که اعتبار هنری ندارد و برای پول تمام رزومه خود را یک شبه خراب کند. این حرف‌هایی که گفته می‌شود مشخص است که از روی حسادت است و به دنبال این هستند که وصله‌ای به کار من ببندند.

کمی هم در مورد ساز «حافظ» صحبت کنید. به نظر شما این ساز چقدر توانسته اتفاق جدیدی در موسیقی ما به وجود آورد؟

طبیعتاً باید از یک روند علمی به آن نگاه کرد به این علت که تمامی سازهای موسیقی کلاسیک در قرن دهم و یازدهم تکامل پیدا کرده‌اند. آن ویلونی که امروز از آن استفاده می‌کنیم در قرن دهم تنها دو سیم داشته اما به مرور زمان و در این هشتصد سال دائماً در حال تغییر بوده و به آن سیم اضافه شده و تکامل پیدا کرده است. در گذشته بجز گروه سه تار‌نوازی، از سه‌تار کمتر در گروه نوازی استفاده می‌شد، اما ساز حافظ یک سه‌تار تکامل یافته است که با افزودن دو سیم و بزرگتر شدن کاسه آن راحت‌تر کوک می‌شود و امکانات بهتر و تازه‌تری به نوازنده‌ها می‌دهد و سعی کردم که یکسری از محدودیت‌های آن را حل‌کنم.

البته بنده به شخصه معتقدم احتیاجی به ساز جدید وجود ندارد و بسیار زود است به این علت که درحال حاضر درصد بسیاری از قابلیت سازهای ما استفاده نشده است تا اینکه ‌به‌حد انتها رسیده باشد و بیاییم یک ساز تازه خلق کنیم.

دست بردن به سازهای اصیل ایرانی مانند تار و سه‌تار سنت‌شکنی به حساب نمی‌آید؟

‌خیر. اگر پایه بر اساس سنت باشد و شما سنت را بشناسید و تغییر بدهید نا‌خودآگاه این سنت در آن وجود دارد. در آواز پدر من هیچ‌کدام از فرمول‌های موسیقی سنتی که آقای شجریان می‌خوانند، وجود ندارد ولی شما اصالت صددرصد را در آن حس می‌کنید چون این فرد با سنت آشنایی داشته است.
490402_207
حرف آخر…

درحال حاضر مشغول آماده کردن اثر شماره دو سمفونی رومی هستم و فکر می‌کنم تأثیر بسیاری روی جوان‌ها داشته باشد اما به خاطر داشته باشید که من هر‌کاری می‌کنم شبیه هیچ‌کس و هیچ‌چیز نخواهد بود.

منبع: روزنامه ايران

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*