جمعه، ۲۰ تیر ۹۳ - ۰۹:۱۱

به گزارش خبرنگار ادبیات باشگاه خبرنگاران، سهراب سپهری در شعری با عنوان “نیایش” به گونه‌ای عارفانه به نیایش و راز و نیاز با…

به گزارش خبرنگار ادبیات باشگاه خبرنگاران، سهراب سپهری در شعری با عنوان “نیایش” به گونه‌ای عارفانه به نیایش و راز و نیاز با خداوند می‌پردازد.
 
دستی افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد  
هر قطره شود خورشیدی  
باشد که به صد سوزن نور، شب ما را بکند روزن روزن  
ما بی‌تاب و نیایش بی‌رنگ
از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد. برخورد نیوشیدن تو  
ما هسته پنهان تماشاییم
ز تجلی ابری کن بفرست که ببارد بر سر ما
باشد که به شوری بشکافیم،‌ باشد که ببالیم و  
به خورشید تو پیوندیم
ما جنگل انبوه دگرگونی  
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر، بر هم تاب، بر هم پیچ
شلاقی کن وزن بر تن ما  
باشد که ز خاکسترها در جنگل یکرنگی بدر آرد سر  
چشمان بسپردیم خوابی لانه گرفت
نم زن بر چهره ما
باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب
از تابش تو و فرو افتد  
بینایی ره گم کرد
باری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم  
باشد که تراود در ما همه تو
ما جنگیم هر تار از ما دردی، سودایی  
زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز
باشد که تهی گردیم آکنده شویم از والانت خاموشی
آیینه شدیم ترسیدیم از هر نقش
خود را در ما بفکن
باشد که فرا گیرد هستی ما را و دگر نقشی نشیند در ما هر سو مرز هر سو نام
رشته کن از بی‌شکلی، گذران از مروارید زمان و مکان  
باشد که بر بهم پیوندد همه چیز باشد که نماند  
مرز که نماند نام
ای دور از دست!پر تنهایی خسته است
گه گاه شوری بوزان
باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش

انتهای پیام/ اس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.