بی شناسنامه ها از مشق علم و دانایی محرومند

بزرگترین مشکل ناشی از ازدواج شرعی اما غیرقانونی دختران و زنان با اتباع بیگانه تولد فرزندان بدون شناسنامه و اسناد هویتی است، اسنادی که سعادت و شقاوت زندگی افراد در گرو آن است و موجب شده تا این افراد به اجبار عنوان کودکان بی هویت را یدک بکشند.

وجود کودکان بی هویت و بی شناسنامه تبعاتی نظیر محرومیت از حقوق شهروندی، انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در پی دارد.

ازدواج شرعی غیرقانونی با اتباع بیگانه و کوتاهی زوجین در ثبت سند ازدواج موجب شده تا امروزه هزاران نفر از افرادی که در محدوده جغرافیایی ایران اسلامی زندگی می کنند، از حقوق ابتدایی شهروندی خود محروم بمانند، افراد بلاتکلیفی که درباره هویت ایرانی یا غیرایرانی شان گفته ها و ناگفته های بسیاری وجود دارد.

وجود کودکان بی هویت فریاد خاموشی است که سال هاست در گوش غبار گرفته و زنگار بسته زمان طنین انداز می شود اما کمتر کسی است که این فریادهای پیاپی را بشنود و احساس کند.

سال هاست که کودکان بی هویت و محروم از حقوق شهروندی در زیر پوست شهر و در پهنه وسیع سپهر ساکت و آرام نفس می کشند اما انگار نبض این نفس ها آنقدر ضعیف است که کمتر کسی صدای این نفس های بغض آلود، نحیف و خسته را می شنود.

کودکانی که با تمام وجود، بودن، عشق، دانستن و آگاهی را فریاد می زنند، اما انگار آدمی آنقدر غرق در روزمرگی و تکرار است که گاهی اوقات ساده و بی تفاوت از کنار تنهایی و درد نهفته در صدای این نفس های ملتمسانه می گذرد.

کودکانی که تعداد آنان کم نیست و به هر گوشه شهر که بنگری رد و نشانی از آنان به چشم می خورد، کودکانی که بعلت نداشتن اسناد هویتی یا خواندن و نوشتن نمی دانند و یا بخاطر شرایط خاص خود مجبور به ترک تحصیل شده و با وجود سن کم وارد بازار کار و شغل های کاذب شده اند.

کودکانی که به دلایل عمده نظیر فقر فرهنگی، فقر اقتصادی و نداشتن اسناد هویتی از تحصیل بازمانده اند و چون نمی توانند از آموزش و پرورش رسمی کشور بهره مند شوند، ناچار تن به کار داده اند و امروزه کودکان کار محروم از تحصیل، نام و نشان گرفته اند.

ˈعلیرضا اکبری ˈیکی از این کودکان است که به علت نداشتن اسناد هویتی، زندگی بدون شناسنامه را در ˈرودانˈ هرمزگان می گذراند، از تحصیل بازمانده و در کشاکش روزگار و پیچ و خم های زندگی مادی، به ناچار تن به کار داده است.

او ، ثمره ازدواج یک دختر ایرانی با یک شهروند پاکستانی است و دو برادر و یک خواهر دارد که هیچکدام شناسنامه ندارند و سال هاست با بدون شناسنامه زندگی می کنند.

کودک 13 ساله ای که باید در لحظات خوش، خاطره انگیز و زیبای پاییز برگ ریز، ساعات سرد زمستان و لبخند پرطراوت بهار دل انگیز در کلاس درس، مشق علم و دانایی کند، روزش را با تعمیر انواع ماشین، سپری می کند.

علیرضا که به شدت از زمین و زمان آزرده خاطر است از خروس خوان سحر رخت کارگری بر تن می کند و برای لقمه ای نان حلال، راهی کوچه پس کوچه های شهر رودان می شود تا پس از ساعت ها کار و سر و کله زدن با آدم های گوناگون دست پر به خانه برگردد و گل لبخند را بر لبان مادر، خواهر، برادر و مادر بزرگ از کار افتاده اش بنشاند.

قریب به هفت سال است که پدر و همچنین برادر 19 ساله وی به پاکستان سفر کرده اند و تاکنون به خانه باز نگشته اند و در غیاب پدر و برادر بزرگ، علیرضا مرد خانه است و برای امرار معاش خانواده تن به کار داده است.

برق چشمان پر مهر و التماس علیرضا، بی اختیار قطرات درشت و گرم اشک را بر پهنه صورت می غلتاند؛ دستان علیرضا زیر فشار زیاد کار پینه بسته است، غم بزرگی بر دلش سنگینی می کند اما او هیچگاه از رحمت خدای خویش ناامید نشده و همواره به او توکل می کند.

داشتن شناسنامه، رفتن به مدرسه و موفقیت در زمینه تحصیل بزرگترین آرزوی علیرضاست؛ عطش علم و دانش بر لب های خشک و ترک خورده او تازیانه می زند، او با بغض و گریه می گوید که اگر منبع درآمدی بود و او می توانست درس بخواند دیگر مجبور نبود اینقدر سخت کار کند.

علیرضا از بابت اینکه نان آور خانواده است هیچ گلایه و شکایتی ندارد اما از این بابت که چرا نمی تواند مانند سایر همسن و سالان خود دوران بچگی خوب و خوشی را سپری کند و از بهترین سال های زندگی و دوران کودکی اش لذت ببرد، سخت دلتنگ و آزرده خاطر است.

علیرضا می گوید کودکی که شناسنامه ندارد، حق تحصیل ندارد و این واقعیت تلخ قلب کوچک وی و اعضای خانواده اش را به شدت جریحه دار کرده است.

با شنیدن این جمله از علیرضا، ناخودآگاه گفته یکی از مسوولان درخصوص حقوق برابر تمام شهروندان در زمینه برخورداری از شرایط عادلانه تحصیل، در ذهنم جان می گیرد.

این مسوول در یکی از نشست های شورای آموزش و پرورش عنوان کرد که هیچ شهروند ایرانی نباید از تحصیل علم محروم بماند و آموزش و پرورش تمام تلاش خود را برای فراهم کردن زمینه های تحصیل برای تمام افراد حتی کسانی که فاقد اسناد هویتی هستند، بکار خواهد بست.

از علیرضا پرسیدم آیا برای رفتن به مدرسه و تحصیل علم تلاشی کرده و به مدرسه و آموزش و پرورش مراجعه کرده است که پس از سکوتی معنادار و لبریز از درد و رنج پاسخ داد که با پیگیری های متعدد در سال تحصیلی 92-91 و 93-92 تا کلاس دوم دبستان درس خوانده اما به علت نداشتن شناسنامه، آموزش و پرورش به او مدرک تحصیلی نداده است.

فقر مالی و نداشتن هزینه ایاب و ذهاب برای مراجعه به اداره کل اتباع خارجی استان هرمزگان برای پیگیری های لازم و طی مراحل قانونی برای تمدید اعتبار کارت موقت تردد یکی از بزرگترین معضلات فراروی این خانواده است که علیرضا به آن اشاره کرد.

به گفته علیرضا برای تمدید کارت تردد باید به اداره کل اتباع خارجی استانداری هرمزگان مراجعه شود که با توجه به شرایط اقتصادی کنونی، انجام این مهم هزینه های قابل توجهی را بر خانواده تحمیل کرده است.

علیرضا با اشاره به هزینه های سرسام آور زندگی، خواستار تسهیل در روند صدور و تمدید اعتبار کارت موقت تردد اتباع خارجی از سوی مسوولان شد .

مادر علیرضا هم نداشتن شناسنامه، اسناد هویتی و محرومیت از حقوق شهروندی را بزرگترین مشکل و دغدغه فراروی زندگی خود و فرزندانش برشمرد و گفت که در خانواده ای فقیر زندگی می کرد و در دهه شصت و هفتاد اتباع بیگانه افاغنه و پاکستانی در منطقه بسیار تردد می کردند و درست همان زمان بود که بصورت عادی به عقد یک شهروند پاکستانی در آمد.

وی گفت که نتیجه این ازدواج مشخص نبودن تابعیت چهار فرزند، نداشتن حق تحصیل کودکان و برخوردار نبودن از حقوق شهروندی و حمایت های دولتی است.

وی اظهار کرد:دختر21 ساله اش بعلت نداشتن شناسنامه از داشتن یک زندگی عادی،تحصیل و ازدواج محروم شده است و پسران 13 و هفت ساله اش نیز با سختی های فراوانی دست و پنجه نرم می کنند.

مادر علیرضا ادامه داد: قریب به هفت سال است که همسر و پسر بزرگش برای کار، ایران را ترک کرده اند و تا امروز خبری از آنان در دست نیست.

وی با اشاره به اینکه مشکلات اقتصادی، چرخ زندگی این خانواده را کند کرده است ادامه داد: هم اکنون هزینه های زندگی این خانواده پنج نفری (مادر بزرگ، مادر و سه فرزند وی) از محل درآمد و دستمزد کارگری روزمزد علیرضا در تعمیرگاه ماشین، مستمری کمیته امداد و گاهی نیز از محل تولید و فروش صنایع دستی و پوشاک سنتی، تامین می شود.

مادر علیرضا با بیان اینکه در نبود همسر و پسر بزرگش، مسئولیت اداره زندگی بر دوش نحیف علیرضاست، افزود: چهار سال است که علیرضا برای تامین مخارج زندگی در تعمیرگاه ماشین یکی از بستگان کار می کند و از آنجائیکه کارگر روزمزد است گاهی دست پر به خانه باز می گردد و گاهی نیز، دست خالی.

وی از تلاش های بی وقفه برای گرفتن شناسنامه فرزندان خود خبر داد و بیان کرد: سه سال است که برای گرفتن شناسنامه اقدام کرده اما تا امروز تلاش ها نتیجه ای در پی نداشته است.

مادر علیرضا گفت که برای گرفتن تابعیت فرزندانش، شناسنامه و اسناد هویتی از طریق قانون، دادگاه و اداره کل اتباع بیگانه اقدام کرده و هم اکنون نیمی از مسیر شناسنامه دار شدن طی شده است.

ˈبرای گرفتن تابعیت و شناسنامه فرزندان خود به مدارکی نظیر اثبات نسب، استشهادیه محلی و طلاق غیابی نیاز است که حکم اثبات نسب صادر شده اما از آنجائیکه ازدواجشان عادی بوده صدور رای طلاق غیابی از سوی دادگاه امکانپذیر نیست.ˈ

مادر علیرضا با بیان اینکه برای جاری شدن صیغه طلاق ازدواج عادی باید به عاقدین محلی مراجعه شود، ادامه داد: برای جاری شدن صیغه طلاق، عاقد محلی، نیازمند مجوز شرعی از سوی یکی از مراجع تقلید است.

مادر علیرضا همچنین گفت که برای گرفتن مجوز لازم باید به شهر قم سفر کند و مجوز جاری شدن صیغه طلاق غیابی را از یکی از مراجع تقلید بگیرد تا گره کوری که سال هاست بر زندگی آنان افتاده را بگشاید.

داشتن شناسنامه، اسناد هویتی و بهره مندی از تمامی حقوق شهروندی، آرزوی مشترک علیرضا، خواهر بزرگ و برادر کوچک وی است که هر سه با حسرت آن را بر زبان جاری ساختند و خواستار توجه بیش از پیش مسوولان به فرزندان حاصل ازدواج زنان ایرانی با اتباع بیگانه شدند.

با وجود تمامی این مشکلات علیرضا و خانواده اش به جد پیگیر امور هستند و تلاش می کنند با همکاری، همدلی و همراهی برخی از بستگان و با سیر مراحل قانونی، مشکل نداشتن شناسنامه خود را برطرف و از وضع موجود رهایی یابند.

مسعود یکی دیگر از این کودکان است که بعلت نداشتن اسناد هویتی زندگی بدون شناسنامه دارد و برای اداره و تامین مخارج زندگی خود و خانواده اش به شغل کاذب روی آورده است .

این کودک 10 ساله و دو برادر هشت و شش ساله اش ثمره ازدواج یک دختر ایرانی با یک تبعه افغان هستند که هیچکدام شناسنامه ندارند و سال هاست بدون شناسنامه در رودان هرمزگان زندگی می کنند.

هر سه این کودکان بیسواد و خواندن و نوشتن بلد نیستند.

خستگی، درد و رنج را می توان در نگاه پاک و معصومانه این کودکان به وضوح مشاهده کرد؛ مسعود، میلاد و متین از زندگی کنونی خود راضی نیستند و از این بابت که مجبور هستند برای تامین مخارج زندگی خود سخت تلاش کنند، به شدت گلایه می کنند.

مسعود با صدایی که با بغض همراه است از آرزوها و رویاهای خود و برادرانش می گوید، رویاهایی که بعلت نداشتن شناسنامه و اسناد هویتی، بر باد رفته اند.

داشتن شناسنامه، رفتن به مدرسه، برخورداری از حقوق شهروندی و البته داشتن اندکی آرامش بزرگترین آرزوی این کودک است که با گریه از آن سخن می گوید.

این کودک از اینکه نمی تواند درس بخواند به شدت آزرده خاطر است و می گوید، فصل زیبای پاییز و زمان بازگشایی مدارس، بدترین فصل از زندگی او است.

مسعود می گوید که حق هیچ کودک و شهروندی نیست که از تحصیل محروم بماند و با دنیای تیره و تار جهل، دست و پنجه نرم کند.

مسعود، میلاد و متین خواستار توجه بیش از پیش مسوولان به فرزندان حاصل ازدواج زنان ایرانی با اتباع بیگانه و برطرف کردن مشکلات و نارسایی های فراروی آنان شدند.

لیلا دختری 20 ساله و ثمره ازدواج یک زن ایرانی با یک مرد افغان است و سال هاست که به زندگی بدون شناسنامه عادت کرده است.

لیلا در سال های گذشته که از محدودیت های کنونی خبری نبود، با حضور در کلاس های نهضت سواد آموزی، چند کلاس درس خوانده و سواد خواندن و نوشتن دارد، اما این میزان سواد برای او که دختری باهوش و با استعداد است، هرگز رضایتبخش نیست.

لیلا نداشتن شناسنامه را عامل اصلی تمام مشکلات، سختی ها و بدبختی های زندگی و تحصیل خود عنوان می کند.

وی می گوید: همیشه آرزو داشتم پزشک شوم، اما مطمئن هستم که نداشتن شناسنامه و اسناد هویتی موجب خواهد شد تا رویاها و آرزوهایم هیچگاه رنگ واقعیت به خود نگیرد.

لیلا برای گرفتن شناسنامه بارها اقدام کرده، اما چون سند ازدواج والدینش عادی است و جایی ثبت نشده و سال هاست که پدرش، بدون هیچگونه رد و نشانی خانواده را به حال خود رها کرده و رفته، امکان گرفتن شناسنامه برای وی وجود ندارد.

وی از تمام دختران و زنان ایرانی خواست از ازدواج شرعی غیرقانونی با اتباع بیگانه خودداری کنند و قبل از ازدواج با این افراد، به عواقب و پیامدهای آن، خوب بیندیشند.

لیلا ادامه داد: فرزندان حاصل این ازدواج، بدون شناسنامه و هویت هستند و اجازه تحصیل و فراگیری آموزش رسمی از آموزش و پرورش ندارند و به سبب نداشتن شناسنامه، کمیته امداد هم برای کمک رسانی به آنان با مشکل مواجه است.

وی می گوید: ازدواج شرعی غیر قانونی با اتباع بیگانه علاوه بر بوجود آوردن فقر فاحش در این خانواده ها، شهروندانی پدید می آورد که به دلیل محرومیت و عدم بهره گرفتن از امکانات، در آینده با مشکلات و چالش های فراوانی روبرو خواهند شد.

لیلا بیان کرد: فرزندان حاصل از ازدواج غیرقانونی با اتباع بیگانه از مزایای اجتماعی از قبیل آموزش، بهداشت، بیمه و هر گونه خدمات اجتماعی دیگر که به شهروندان تعلق می گیرد محرومند و یا با محدودیت روبرو هستند که این امر موجب بروز ناهنجاری های متعدد در اجتماع می شود.

علیرضا، مسعود، میلاد، متین و لیلا به نمایندگی از فرزندان حاصل ازدواج غیر قانونی با اتباع بیگانه، از خانواده ها بویژه دختران و زنان ایرانی خواستند با عقلانیت، تدبیر و چشمانی باز از ازدواج های غیرقانونی با اتباع بیگانه پرهیز کنند و این خانواده و هزاران خانواده حاصل ازدواج غیرقانونی با اتباع بیگانه را مایه عبرت قرار دهند و از آنچه بر این همنوعان گذشته و می گذرد، توشه عبرت برگیرند.

برخی از مسوولان و کارشناسان، می گویند: زنان و دختران ایرانی نباید تحت هیچ شرایطی تن به ازدواج شرعی غیرقانونی با اتباع خارجی بدهند و هر نوع ازدواجی با اتباع خارجی طبق قانون کشور باید با اجازه وزارت کشور و دولت صورت بگیرد.

براساس گزارش های دریافت شده، اتباعی که به صورت غیرمجاز وارد کشور می شوند برای اخذ اقامت یا سایر انگیزه های دیگر به ازدواج های شرعی با زنان و دختران ایرانی اقدام می کنند و امروز یکی از مشکلات اجتماعی کشور، فرزندان رها شده حاصل از اینگونه ازدواج های ثبت نشده است.

ˈاحمد پویافرˈ مدیرکل امور اتباع خارجی استانداری هرمزگان نیز عنوان کرد : این استان از لحاظ سطح بندی در مورد ورود و خروج و فعالیت های اتباع خارجی غیر مجاز از استان های ممنوعه است .

وی براین عقیده است که دادن آمار از اتباع بی هویت و همچنین دلسوزی برای آنان به صلاح نیست.

رییس اداره ثبت احوال رودان نیز با تایید وجود معضل ازدواج غیرقانونی دختران و زنان ایرانی با اتباع بیگانه بویژه تبعه افغان در این شهرستان، می گوید: این امر مشکلات و ناهنجاری های فراوانی را برای جامعه ایجاد کرده است.

ˈمرتضی عباس نسبˈ با اشاره به آثار و تبعات چنین ازدواج هایی می افزاید: اگر زنان ایرانی بدون توجه به قوانین و مقررات و مشاوره های حقوقی به چنین ازدواج هایی تن دهند با برخی مشکلات حقوقی مواجه خواهند شد.

وی نبود ضمانت نامه قانونی و رسمی برای پایبندی زوج به ادامه زندگی و پرداخت نفقه، نامشخص بودن وضع حضانت و قیمومیت فرزندان در صورت فوت زوج یا زوجه یا هردوی آن ها، بلاتکلیفی وضع هویتی فرزندان آنان، غیر قابل پیگیری بودن مسائل حقوقی و اقامه دعوی از سوی زوجه علیه زوج به دلیل ثبت نشدن ازدواج برای آنان را از جمله مشکلات و پیامدهای اینگونه ازدواج ها برشمرد.

عباس نسب ادامه داد: بیشتر اتباع بیگانه بویژه تبعه افغان، برای اینکه از وضعیت تثبیت شده و حق اقامت در ایران برخوردار شوند، با دختران و زنان ایرانی ازدواج کرده اند.

وی از دختران، زنان و خانواده های آنان خواست قبل از ازدواج با اتباع بیگانه، از دارا بودن مدرک اقامتی معتبر صادره از وزارت کشور برای تبعه بیگانه، اطمینان حاصل کنند.

عباس نسب افزود: هرگونه ازدواج با اتباع بیگانه باید در چارچوب قوانین و با رعایت مقررات قانونی صورت بگیرد تا افراد از آثار قانونی ثبت ازدواج، صدور شناسنامه برای فرزندان و تابعیت زوجین در پی ازدواج و غیره برخوردار شوند.

وی ادامه داد: افرادی که دارای مدرک اقامتی معتبر صادره از وزارت کشور هستند، می توانند پس از ازدواج به دفتر امور اتباع خارجه فرمانداری و یا استانداری محل سکونت خود مراجعه و مراحل قانونی را جهت ثبت ازدواج و برخورداری از شناسنامه و اسناد هویتی برای فرزندان خود، انجام دهند.

عباس نسب گفت: فرزندان حاصل ازدواج قانونی با اتباع بیگانه بعد از رسیدن به سن 18 سال می توانند با درخواست تحصیل تابعیت، از وزارت کشور تقاضای شناسنامه کنند .ک/4

7196/668

انتهای پیام /*

ارتباط با سردبير:
newsroom@irna.ir

تماس بی واسطه با مسئولین

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*