سه شنبه، ۲۷ خرداد ۹۳ - ۰۷:۲۸

به گزارش خبرگزاری مهر، مصطفی پورمحمدی در مصاحبه ای با اشاره به این موضوعات گفت: اسلام حتماً به انساني احترام مي‌گذارد كه عاقل،…

به گزارش خبرگزاری مهر، مصطفی پورمحمدی در مصاحبه ای با اشاره به این موضوعات گفت: اسلام حتماً به انساني احترام مي‌گذارد كه عاقل، مختار و‌ آزاد باشد و آگاهانه تصميم بگيرد. از اين جهت اصلاً تكليف در اسلام بر اساس عدم اكراه، عدم اجبار و عدم اضطرار است.

در ادامه متن کامل این مصاحبه را می خوانید.

*هر حكومت و نظامي كه شكل مي‌گيرد وظايفي را براي تعالي و رشد جامعه‌اش در نظر مي‌گيرد و تعريف مي‌كند. وظايف حكومت اسلامي نسبت به تعالي و رشد جامعه چيست؟

**يك نكته مقدماتي بگويم كه فكر مي‌كنم بايد به آن توجه كنيم. واقعيت اين است كه در مسائل حكومتي و اجتماعي مطالعاتمان كم است. با اين‌كه در اين زمينه منابع بسيار قوي و گسترده‌اي داريم. از جمله كتاب و قرآن و سنت، شامل روايات و روش زندگي معصومين، و رفتار متدينين به اسلام و متشرعه. ولي چون به‌خصوص تشيع خيلي كم درگير حكومت بوده كار حرفه‌اي، تخصصي، موضوع‌شناسي، حكم‌يابي و راه‌حل‌يابي را كم‌تر داشته و نهايتاً به كلياتي بسنده كرده‌ايم. كتب فقهي و حقوقي و كتب تخصصي ما بيش‌تر به مسائل فردي و احكام و فروعات فرعي در حوزه فقه و حقوق پرداخته‌اند. به مسائل اجتماعي، سياسي و عمومي كم‌تر پرداخته‌ايم. اين يك نقيصه بسيار بزرگ و جدي است.

به هر حال حكومت جمهوري اسلامي با اين‌همه آثار بزرگ شكل گرفته. از ابتداي هم مدل حكومتي با عنوان جمهوري اسلامي مطرح شده. مسئله جمهوريت يك مسئله روشن و شفافي است و محتواي روشن و واضحي دارد. ما كه قبل از آن در باره مدل حكومت ديني كاري نكرده بوديم. طبيعي بود وقتي انقلاب پيش آمد روي اين موضوع كار كرديم و بزرگان ما و در رأسشان حضرت امام به اين نتيجه رسيدند كه مدل حكومت ما جمهوري اسلامي باشد. خود حضرت امام نكاتي را فرمودند. ماه دوم انقلاب هم همه ما پاي صندوق رفتيم و دوازده فروردين به جمهوري اسلامي رأي داديم. واقعيت اين است كه سي‌وپنج سال مي‌گذرد. هنوز در رابطه با اين نظام، كه خدا لطف كرده سي‌وپنج سال با قوت داريم در آن زندگي مي‌كنيم، يك كار تحليلي-تحقيقي-اجتهادي با مستندسازي، استدلال كامل و تبيين روشن نكرده‌ايم. الان با اين ضعف و فقر تخصصي روبرو هستيم. آن هم علي‌رغم اين‌همه مباني روشن، قوي، قاطع و قابل‌استناد كه در اختيار ماست. مثلاً جمهوري يعني مردم، مشاركت مردم و اتكاء به آراء عمومي. فرمول اين اتكاء، انتخاب است. بايد مردم بيايند رأي بدهند. جمهوريت بدون رأي و مشاركت عامه معنا ندارد. پس تام و تمام به رأي و انتخاب بستگي دارد. اما جايگاه رأي و انتخاب كجاست و از نظر ديني و فقهي مباني‌اش چيست. در خيلي از حوزه‌ها به سكوت و عبور بي‌سروصدا و بدون درگيري و تمركز فكري و ذهني گذشته‌ايم. اگر جاهايي هم اشاره شده برخي‌اش را نتوانسته‌ايم هضم كنيم و سعي كرديم آن را امري تقريباً شكلي و تشريفاتي بدانيم. اما برخي موارد را لازمه عملي تحقق يك نظام و تداوم آن مي‌دانسته‌ايم و از باب ضرورت مثلاً حكم به رأي و انتخاب مردم داديم. يا چون داخل اين دنيا زندگي مي‌كنيم و بايد حرف قابل‌قبول و قابل‌دفاعي براي دنيا بزنيم و از باب حفظ جايگاه و شأن نظام و عدم وهن نظام، چنين حكم مي‌كنيم كه اين نظام در افكار جهانيان موهون نباشد. يا براي اين‌كه همراهي مردم را داشته باشيم. البته اين مسئله در حال ضرورت و اضطرار متفاوت است. يعني يك منطق ما را به ضرورت نرسانده و از زاويه ديد متفاوتي اين نگاه ضروري پيش آمده. در برخي موارد هم يك خرده بالاتر رفته‌ايم و ادبيات درون‌ديني هم پيدا كرده‌ايم. مثلاً از مقبوليت يا كشف نظر و حكم و امر مورد رضايت خدا استفاده كرديم. منطق تبيين مي‌كنيم. جالب است كه مقام معظم رهبري چهارده خرداد 1393 در سالروز رحلت امام لازم مي‌داند در رابطه با انتخاب صحبت كند و بگويد آنچه امام گفت متخذ از مباني ديني، آموزه‌هاي ديني و اتكاء به نگاه درون‌ديني و شرعي است. امام از باب كار ظاهري و شكلي يا به خاطر همراهي با ديگران حاضر نبود چيزي را به دين نسبت دهد. به تعبير مقام معظم رهبري امام آدم ترسويي نبود كه نگران بيان مواضع ديني‌اش به صورت شفاف باشد. اين فرمايش صريح رهبري است. ايشان پس از سي‌وپنج سال ناچار مي‌شود باز اين قصه را تبيين كند كه فكر نكنيد اين يك حرف برون‌ديني است و انتخاب و رأي مردم امري است كه از غرب و بيرون دين و جاي ديگر وارد شده. ايشان بر اين مسئله تأكيد مي‌كند. بعد هم مي‌گويد كه حضرت امام بر اساس دريافت عميق دينيشان به اين مقوله پرداخته‌اند. خود حضرت امام هم تعابير خاص خودشان را دارند.

مهم‌ترين موضوع ما، نظام و جمهوريت ماست كه به آراء عمومي و انتخاب اتكاء دارد. در اين باره هنوز كار كاملي نكرديم. اشكال ندارد. ديدگاه‌هاي متفاوتي هست. بايد مباحثه شود،‌ نقض شود، ابرام شود، تعدادي رد و تعدادي تأييد كنند. ولي اين بحث بايد به صورت جدي در حوزه تخصصي وارد شود. مثلاً براي بحث انتخاب يك درس فقهي يا يك درس خارج در حوزه‌هاي ديني-علميه‌مان بگذاريم كه اين را تبيين كنيم. اما چنين چيزي نمي‌بينيم. اگر بحث ولايت فقيه هم مطرح مي‌شود در حد كلي است. اگر كتابي هم در اين زمينه نوشته مي‌شود مباني كلي بحث گفته مي‌شود. اين موضوع مهم‌ترين ركن نظام ماست و همه امور نظام ما بر اين پايه دارد انجام مي‌شود. هر سال يك انتخابات داريم، براي جزئياتش قانون نوشته‌ايم، تمام اركان نظام ما را فراگرفته، تمام انرژي ما را به خودش مشغول كرده و همه موجوديت ما به اين مسئله انتخاب متكي است. با اين حال مبناي اصلي‌اش هنوز مي‌تواند مورد مناقشه قرار بگيرد. آنچنان كه مقام معظم رهبري پس از سي‌وپنج سال در سالروز رحلت امام روي اين موضوع دست بگذارد. هنوز جاي بحث داشته كه ايشان به آن پرداخته. دغدغه‌اي وجود دارد و ديگران مواضع ديگري دارند كه ايشان اين بيان را مي‌فرمايد.

اين ضعف و كاستي مسئله‌اي جدي است. وقتي در باب حوزه علوم انساني و مسائلي مثل روان‌شناسي، اقتصاد، حقوق و علوم سياسي حرف مي‌زنيم بايد از منظر ديني وارد شويم. در اين موضوع، كه اساس نظام است و پايه حكومت ديني ما بر آن اساس استوار شده، ديگر نبايد تعلل و تأخير داشته باشيم.

*چه نهاد، دستگاه يا مجموعه‌اي متصدي اين كار است؟

**مجموعه‌هاي تخصصي، تحقيقي، علمي، حوزوي، دانشگاهي ما و مراكزي پژوهشي كه در اختيار حكومت است طبعاً بايد در باره اين موضوع مباحثات جدي‌تر، روشن‌تر و دقيق‌تر انجام مي‌دادند. بايد كتب و مقالات زيادي تهيه و تبيين شود. به هر حال اين تأكيد و اشاره مجدد مقام معظم رهبري به همه ما اين هشدار را مي‌دهد كه در اين قصه جدي‌تر فكر كنيم. با اين مقدمه مي‌گويم سؤال شما و امثال آن هم مشمول همين حكم است. يعني مشمول همين كم‌كاري ما و عدم استخراج و اجتهاد ما براي يافتن احكام مربوط به امور اجتماعيمان است. ما در آن حد كار نكرده‌ايم.

براي رفع اين نواقص بايد چكار كرد؟

براي پاسخ به اين سؤال آيه‌اي از قرآن وجود دارد كه به نظرم مي‌تواند بسيار راهگشا و راهنما باشد. قرآن مي‌فرمايد: «الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلاه و آتَوُا الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبه الامور / همان كساني كه هر گاه در زمين به آن‌ها قدرت بخشيديم، نماز را برپا مي‌دارند و زكات مي‌دهند و امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر مي‌كنند، و پايان همه كارها از آن خداست». خيلي روشن در باره كساني حرف مي‌زند كه خداوند به آن‌ها مكنت داده و جايگاهي پيدا كردند. بالاترين جايگاه، حكومتداري است. هيچ مكنتي بالاتر از حكومت نيست. وقتي براي متدينين، كه در جامعه‌اي به حكومت رسيدند، چهار وظيفه مشخص مي‌كند. يك: اقامه نماز. به نظر من يعني اصلاح تفكر ديني و احياء معنويت و ارتقاء معنويت. نماز به عنوان گل سرسبد معنويت و تعبد ديني است. فقط به معناي يك عمل عبادي نيست كه ديگر به حج و جهاد و روزه و احكام ديگر كار نداشته باشي. نه، نماز به عنوان برجسته‌ترين عمل عبادي است. دو: پرداخت زكات يعني توجه‌كردن به مسائل اقتصادي و معيشت مردم. زكات مهم‌ترين موضوع براي تنظيم معاش زندگي جامعه است كه از قله‌ها كندن و به چاله‌چوله‌ها ريختن و برقراركردن يك تعادل اقتصادي در جامعه است. سه و چهار: اصلاح اجتماعي. زنده‌كردن و ترويج‌كردن رفتار خوب در جامعه. امر به معروف يعني ترويج و تثبيت‌كردن خوبي‌ها در جامعه و نهي از منكر كه برداشتن و برطرف‌كردن بدي‌ها، ناهنجاري‌ها و كژي‌هاست. آيات ديگري هم داريم ولي فكر مي‌كنم اين آيه خيلي روشن‌تر، شفاف‌تر و دسته‌بندي‌شده‌تر است.

براي پياده‌كردن مضمون اين آيه چكار كرده‌ايم؟

يك سند برجسته و اصلي ما قانون اساسي ماست. اين قانون اساسي متخذ از منابع ديني ماست. ضمن اين‌كه بزرگان دين در تدوين آن نقش داشتند. آن‌طور كه به ذهنم مي‌آيد چهارده عالم برجسته، كه يا رساله‌شان را تدوين كرده بودند يا بعداً صاحب رساله شدند و در جايگاه مرجعيت ديني قرار داشتند، در تدوين قانون اساسي نقش داشتند. علماي بزرگ و ديگر فرهيختگان، دانشمندان و نخبگان ما هم در آن نقش داشتند. بعد هم به تأييد مراجع و حضرت امام (رحمت الله عليه) رسيد. اصل سوم اين قانون اساسي به شانزده وظيفه حكومت اسلامي براي تعالي جامعه اشاره مي‌شود. تقريباً حدود هشتاد درصد اين شانزده وظيفه به تعالي اخلاقي، روحي، اجتماعي، فكري، علمي، تربيتي و رفتاري جامعه مربوط است. حدود بيست درصدش هم تعالي اقتصادي، روابط خارجي، حاكميت سالم سياسي، اجراي عدالت و اين‌هاست. پس عمده‌اش مربوط به بحث‌هاي ارتقاء انساني، روحي،‌ فكري، علمي، اخلاقي و ديني است. به هر حال در قانون اساسي وظايف حكومت اسلامي نسبت به تعالي جامعه تبيين شده. اين هم متخذ از مباني ديني است كه به قانون تبديل شده. بعضي از اين موارد عبارتند از: ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي، بالابردن سطح آگاهي عمومي، تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار، تأمين آزادي‌هاي سياسي، كه آن هست، تأمين حقوق همه‌جانبه افراد از زن و مرد، توسعه و تحكيم برادري اسلامي، آموزش و پرورش و تربيت بدني، طرد كامل استعمار و جلوگيري از نفوذ اجانب، رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه و ايجاد نظام اداري صحيح. اين‌ها به طور مشخص براي تعالي جامعه است. قانون اساسي همه وظايف حكومت اسلامي براي تعالي جامعه را بيان مي‌كند. به نظر من نقطه شاخصش همان آيه‌اي بود كه گفتم. خوشبختانه به اتكاء آيات و روايات فراواني كه داريم شانزده بند در اصل سوم قانون اساسي در باب وظايف حكومت اسلامي نسبت به تعالي جامعه به وضوح بيان شده.

*تفاوت دين دولتي و دولت ديني چيست؟

**من جاي اين بحث‌ها را در حوزه‌هاي افكار عمومي نمي‌بينم. فكر مي‌كنم به‌خصوص ما سياستمداران بهتر است كم‌تر وارد مباحث تئوريك شويم. چون ديگران حرف‌هاي ما را خيلي مدرسه‌اي و كلاسي ارزيابي نمي‌كنند و با پسوندها و حاشيه‌هاي سياسي تحليل و برداشت مي‌كنند. جاي اين بحث‌ها بيش‌تر در دانشگاه، حوزه و كانون‌هاي تخصصي است. چون بدون اين حاشيه‌ها به آن پرداخته و رسيدگي مي‌شود. البته خوب است كه بررسي شود. حالا هم چون مطرح شده و به‌خصوص جناب رئيس جمهور محترم اين تعبير را به كار بردند بايد تبييني در اين جهت صورت بگيرد.

به نظر من دين فوق حكومت است. حكومت بر اساس آموزه‌هاي ديني طبق تعريف ما بايد شكل بگيرد. دين، حاكم بر حكومت و دولت است. با اين منطق فقط تعبير حكومت ديني صحيح است. از اين جهت اگر بگوييم دين حكومتي يا دين دولتي، احتمالاً اين خلجان ايجاد شود كه دين از حكومت خط مي‌گيرد يا حكومت و دولت مقاصدش را به دين تحميل و مواضع و مطالباتش را قاطي دين مي‌كند. اين حتماً يك دغدغه جدي است. دين تابع حكومت نيست. دين ذيل حكومت و متأثر از حكومت نيست. البته من با آقاي رئيس جمهور صحبت نكردم ولي بر اساس دغدغه‌اي كه دارند و سؤالي كه كردند فكر مي‌كنم قبول دارند كه حكومت ديني مورد قبول است. من فكر مي‌كنم نظر ايشان اين باشد كه اگر دين حكومتي و دولتي شود حتماً خطر بزرگي است. من هم قبول ندارم. با اين تفسير، دين دولتي و دين حكومتي غلط است. تعريف‌شدن دين در ذيل حكومت اشتباه است. چون دين امري حاكم بر حكومت است. حكومت بايد طبق دستور دين و اوامر و احكام ديني عمل كند. طبق تعاريفي كه ما داريم نه تنها حكومت بلكه همه آحاد شهروندان، همه مردم از بزرگ گرفته تا كوچك، حاكم و مردم عادي، رئيس و مرئوس، عالم و عامي و مجتهد، رهبر، رئيس جمهور و همه مردم بايد به دستور دين عمل كنيم و تابع دين باشيم. طبق اين مبنا تبعاً حكومت ديني قابل‌دفاع و قابل‌قبول است. بايد اين دو واژه را به روشني تفسير و تبيين كنيم. اين مسئله اصلاً محل منازعه نيست. تعجب مي‌كنم عده‌اي اين را موضوع منازعه قرار مي‌دهند. يك اصطلاح است. شايد هر كس از آن يك منظوري دارد. بايد منظورش را پرسيد. اگر هم شبهه و ترديدي هست مثل امر مشتبه و متشابهي مي‌ماند. بايد سؤال كرد. مشمول اين آيه قرآن نشويم كه «فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله / اما كسانى كه در دل‌هايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پيروى مى‏كنند». واقعاً انسان نگران اين است كه عده‌اي دنبال تأويل و تحريف خيلي از مطالب باشد. آن هم با مقاصد ناصحيح و ناروا مثل حذف رقيب، ايجاد اختلاف، ايجاد كشمكش و تفرقه و ايجاد فتنه. همان‌طور كه تعبير قرآن «ابتغاء الفتنه / ايجاد فتنه» است. بزرگ‌ترين فتنه هم اختلاف است. كلامي كه بالاتر از كلام خدا نيست. اما بعضي‌ها از متشابهات كلام خدا و قرآن براي فتنه‌گري، ايجاد اختلاف، درگيري‌هاي بي‌حاصل و تأويل‌هاي ناروا استفاده مي‌كنند. به هر حال اگر موضوعي مطرح شود بايد سؤال كنيم، توضيح بخواهيم و نظرمان را بگوييم. مثلاً از كسي مثل من بپرسيد. بله، منِ مدرسه‌اي بايد جواب دهم. به هر حال آنچه مطرح شد را توضيح دادم. اين مسئله موضوع اختلاف نيست. به هر حال اگر كسي از اين تعبير منظور ديگري متفاوت با آموزه‌هاي ديني ما داشته باشد، جاي اعتراض و ابراز نگراني است. البته آن‌جا هم بايد به روش صحيح و منطقي بيان شود.

*آيا جلوگيري از مظاهر فساد مثل بي‌حجابي و به طور كلي امور خلاف شرع از وظايف حكومت است؟

**وقتي مردم به يك دين يك اصول و يك قواعد پايبندند و حكومتي را هم بر آن اساس پايه مي‌ريزند، آن حكومت خودش را مقيد به آن مباني مي‌داند و طبعاً بايد مجري باشد. نمي‌توانيم بگوييم حكومت ديني هستيم و به احكام ديني بي‌تفاوت و بي‌توجه باشيم. اين‌كه معنا نمي‌دهد. آيه «الذين ان مكناهم في الارض» هم نشان مي‌دهد مخاطب اصلي اجراي اين وظايف، خود افرادي هستند كه به قدرت و حكومت رسيدند. حكومت موظف است پيگيري كند. در قوانين ما هم اين آمده. الان بخش عظيمي از قوانين ما در باره اجراي دستورات ديني است. پس همه موظف هستيم. من جمله در برخورد با مفاسد. اين همه با مفاسدي مثل مواد مخدر، مشروب، مظاهر فسادهاي اخلاقي، توليدات فرهنگي ضداخلاقي، مفاسد اقتصادي و مفاسد اجتماعي مبارزه مي‌كنيم. همه حكومت دارد برخورد مي‌كند. اصلاً وظيفه حكومت است. بخش عظيم اين مفاسد خلاف ديني است. يعني دين مي‌گويد اين‌ها فساد و خلاف است. پس برخورد با اين‌ها وظيفه حكومت است. البته نه به اين معنا كه ديگران وظيفه ندارند. به‌خصوص در مواردي مثل امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر. اين وظيفه عمومي است نه صرفاً وظيفه حكومت. البته آن قسمت كه به قهر، يك خرده اعمال قدرت و همراهي نيروهاي قانوني و قهريه نياز باشد، در اختيار حكومت است و توسط حكومت اعمال مي‌شود. ولي مردم بايد همديگر را راهنمايي و نصيحت كنند و تذكر و هشدار بدهند و حتي توبيخ كنند. يعني امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر جزء وظايف عمومي و متوجه همه ماست. اصلاً در اين رابطه نبايد ترديد كنيم.

اما اين‌جا سؤالي مطرح مي‌شود كه براي اصلاح جامعه چه روشي را بايد اتخاذ كرد. همه مردم اعم از متدينين، مردم عادي، حكومت، مسئولين و غيرمسئولين وظيفه دارند دستورات ديني را اجرا كنند.

اما اين بحث مطرح است كه چه روشي نتيجه‌بخش‌تر و صحيح و چه روشي غلط است؟

به هر حال ترديدي در اين نيست كه دستورات ديني اجرا شود و نسبت به دين بي‌تفاوت نشويم. البته دولت مسئول تعيين وظايف ديني مردم نيست. اما كل نظام مسئول است. در قله اين نظام هم رهبران ديني يعني مقام معظم رهبري و مراجع هستند. در كنار آن‌ها حوزه‌هاي علميه مسئول تعريف، ترويج و تبيين دين و اجتهاد، تشخيص وظايف مردم، تشخيص فروع، تطبيق احكام با فروع و بيان احكام شرعي هستند. اين‌ها مسئولند. دولت نبايد اشتباه كند و خودش را جاي آن‌ها بنشاند. اتفاقاً به نظر من اين تعبير جناب آقاي روحاني كاملاً درست است كه علما مسئول تبيين و نشر و بيان احكام ديني هستند كه در رأسشان مقام معظم رهبري است. دولت وظيفه اجراي احكام و حمايت از دين و دستورات و معارف ديني را دارد. اين اتفاقاً نقطه ظريف و دقيقي است كه بايد به آن توجه شود و متخذ از آن است كه آيا دين بر دولت حاكم است يا حكومت مي‌خواهد دين را در خدمت خود بگيرد. متخذ از همان فكر است. به هر حال اين‌ها ظرايفي است و اتفاقاً اشكال ندارد بحث شود. حالا هم كه بحث شده به نظر من بايد مباحثه كنيم، حرف بزنيم، نظر بدهيم و مبانيمان را بگوييم. متأسفانه زود متهم مي‌كنيم، نسبت مي‌دهيم، خط‌ونشان مي‌كشيم، حكم صادر مي‌كنيم، احكام را تشخيص مي‌دهيم، اجتهاد مي‌كنيم، فتوا مي‌دهيم، قضاوت مي‌كنيم و بعد مجري مي‌شويم، فرماندهي ميداني مي‌كنيم و بسيج مي‌كنيم كه همه براي اجراي اين حكم بيايند. اين‌كه رسمش نيست. اين‌كه مدل صحيحي نيست. به هر حال دين محور و مصدر همه امور جامعه ماست. اين كاملاً موضوع روشني است. دولت متخذ از معارف ديني است. جمهوري اسلامي برگرفته از تعاليم ديني ماست. دولت موظف به اجراي دستورات ديني است. نسبت به اين هم خود را متعهد و ملتزم مي‌داند. البته در راه اجراي اين دستور بايد با دقت و بررسي بهترين، مؤثرترين، كم‌هزينه‌ترين، كم‌آسيب‌ترين و پربهره‌ترين روش را انتخاب كند تا زودتر و با هزينه كم به هدف برسيم. اين‌ها يك اصول صحيح و منطقي و عقلاني است. دين هم ما را به همين روش‌ها دعوت كرده و هدايت مي‌كند.

*چنين روش‌هايي سابقه تاريخي هم دارد؟

**بله، زمان پيامبر و اميرالمؤمنين داشتيم. پيامبر مي‌رفت جايي كه مشروب بود و دستور مي‌داد همه اين‌ها را را بريزيد بشكنيد. نيز مثلاً زن‌ها تا قبل از اين‌كه آيه حجاب آمد رعايت نمي‌كردند. وقتي آيه حجاب آمد تذكر داده شد كه همه رعايت كنند. زمان صدر اسلام، زمان خلفا و همچنين زمان حضرت اميرالمؤمنين اين‌ها تذكر داده مي‌شد. البته بيش‌تر در حوزه ظاهري جامعه بود. يعني مسائل ديني بايد در نظم و ظاهر جامعه رعايت شود. دولت هم نسبت به اين ظاهر مسئول است.

*در حوزه فردي دخالت نمي‌كرد؟

**اگر ظهور علني داشت، فرق نمي‌كند. اگر علني باشد حوزه اجتماعي يا فردي‌اش خيلي فرق نمي‌كند. وقتي اجتماعي باشد همه‌اش علني و ظاهري است. ترديدي در آن نيست. چون اين‌ها به همه مربوط است. حكومت و دولت نسبت به دين مسئوليت تام دارد. طبيعي است نسبت به حوزه فردي وقتي مسئول است كه رفتارش ظهور اجتماعي پيدا مي‌كند. نمونه‌هاي تاريخي داريم. به هر حال چون حكومت، به‌خصوص بر اساس آموزه‌هاي شيعي، كم‌تر در اختيار ما بوده تكه‌هاي تاريخي ما بسيار محدود و كم است.

*«لا اكراه في الدين» يعني جنس اكراه در جنس دين راه ندارد. وقتي اكراه در دين ما وجود ندارد، اين برخوردها حكايت از اين ندارد كه مي‌خواهيم به زور مردم را بهشتي يا جهنمي كنيم. اين تناقض را چطور رفع مي‌كنيد؟

**ببينيد من گفتم خوش ندارم به عنوان يك مدير اجرايي وارد اين ادبيات شوم ولي چون بحث مطرح شده ديگر اين‌جا جاي سكوت نيست و اگر مختصر اطلاع و نظري داريم وظيفه ماست كه نظرمان را ابراز كنيم. اسلام حتماً به انساني احترام مي‌گذارد كه عاقل، مختار و‌ آزاد باشد و آگاهانه تصميم بگيرد. از اين جهت اصلاً تكليف در اسلام بر اساس عدم اكراه، عدم اجبار و عدم اضطرار است. پاداش، ثواب و عِقاب هم دقيقاً‌ با اين اصول ارتباط مستقيم دارد. از اين جهت خداوند كسي كه از باب اضطرار و اكراه عمل نامناسب و نامشروعي انجام داده را عقاب نمي‌كند و كسي كه از روي ناآگاهي يا اجبار عمل خوبي انجام داده را مستحق ثواب نمي‌داند. مگر امتنانا. در فقه هم داريم كه خدا منت مي‌گذارد و به كسي تفضل مي‌كند. همان‌طور كه به خيلي‌ها لطف مي‌كند و نعمت مي‌دهد، به اين آدم هم مي‌دهد. ولي او را مستحق ثواب و پاداش نمي‌داند. اين اساس تفكر ديني ماست.

مگر مي‌شود با زور و اجبار كسي به بهشت برود. نه، اين منطق قابل‌دفاع نيست. حكومت هم نبايد اين كار را بكند. دين هم دنبال اين نيست كه مردم را با زور به بهشت ببرد. اصلاً بهشت براي انسان‌هايي است كه عاقلانه، آگاهانه و از روي اختيار عمل ثواب و درست و خير را انجام داده‌اند. روشن است كه بهشت براي اين آدم‌هاست. در آيات قرآن آمده: «الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهدا و الصالحين» يا «اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم». خيلي روشن است كه بهشت براي اين‌هاست. اما اين‌جا يك مطلب خيلي جدي وجود دارد. به نظر من آنچه جناب آقاي رئيس جمهور فرموده درست است اما ايشان به بخش‌هاي ديگر بحث اشاره نكرد. برخي بزرگان ما به بخش‌هاي ديگرش را اشاره كردند. آن هم به نظرم كاملاً حرف درستي است. البته ما بايد راه بهشت را براي مردم هموار كنيم. يعني مردم را هدايت و راهنمايي كنيم. اين كار دولت است. حكومت و دولت بايد راه رسيدن به بهشت را براي جامعه هموار كند. طرف مقابلش هم كاملاً درست است. يعني حكومت بايد تا آن‌جا كه مي‌تواند راه سقوط و پرت‌شدن به جهنم، گمراهي و جهنمي‌شدن را محدود كند. البته نه محدوديتي كه انسان‌ها ديگر نتوانند خلاف كنند. در آن صورت ارزش انساني از دست مي‌رود. ما نمي‌توانيم هيچ كس هم نمي‌تواند راه جهنم را بر كسي ببندد. اصلاً برخي از مفسرين «لا اكراه في الدين» را امر تكويني مي‌دانند. يعني مي‌گويند خدا تكويناً نخواسته و اينچنين قرار نداده كه انسان‌ها مكرهاً متدين شوند. اصلاً ساخت انسان اينچنين نيست. خدا انسان را آزاد و مختار آفريده. موجودي با اين مختصات خلق كرده. طبعاً به موجودي كه اينچنين خلق كرده اكراه و اجبار نمي‌كند. چون مي‌داند او نمي‌پذيرد. چون او مصنوع و مخلوق اين خداست و خدا با اين مختصات خلقش كرده. بنابراين برخي مفسرين «لا اكراه» را امر تكويني مي‌دانند. البته به نظر من نياز نيست آن را امر تكويني بدانيم. امر تشريعي مي‌دانيم. تفسيرش مفصل است و نمي‌خواهم وارد آن شوم. در احكام دينيمان هم كاملاً روشن است. پس از اين جهت همه اين‌ها قابل‌جمع و روشن و درست است. اگر يك عالم بزرگ بگويد ما بايد راه بهشت را بايد هموار و راه جهنم را سخت كنيم، كسي نبايد استنباط كند مي‌خواهند با زور مردم را به بهشت ببرند. اگر كسي چنين استنباط كند اشتباه كرده. اگر جناب آقاي رئيس جمهور بفرمايد ما نمي‌خواهيم مردم را به زور به بهشت ببريم، كسي حق ندارد استفاده و استنباط كند كه ايشان مي‌گويد ما براي بهشتي‌شدن مردم وظيفه‌اي نداريم و كاري نمي‌كنيم يا در رابطه با جهنمي‌شدن مردم مسئوليت و دغدغه‌اي نداريم. اصلاً كسي نمي‌تواند دغدغه جهنمي‌شدن جامعه، مردمع هموطنانش و ديگر انسان‌ها را نداشته باشد. ما دغدغه همه انسان‌هاي دنيا را داريم كه جهنمي نشوند. چرا دغدغه نداريم. ما دغدغه همه انسان‌هاي عالم را داريم كه بهشتي شوند. چرا اين دغدغه را نداريم. اين روزها حضرت آيت‌الله مهدوي‌كني در بستر بيماري است. از خدا مي‌خواهيم كه شفاي عاجل نصيبش كند. ايشان يك جمله بسيار زيبا و شنيدني دارد. يادي و تجليلي از ايشان كنيم. هميشه مي‌فرمايد: ما بنا داريم برويم بهشت. بعضي وقت‌ها مطرح مي‌كرد كه وظيفه داريم مردم را هدايت و بهشتي كنيم. بايد همه را بهشتي كنيم. اين منطق علماي ما و همه ماست. در اين زمينه وظيفه داريم.

به هر حال طرح اين مطالب اگر بي‌حاشيه، بدون سوءظن، گروكشي، انتقام‌گيري، حذف و كشمكش‌هاي ناروا و بي‌حاصل باشد، خوب است. اتفاقاً اين بحث‌ها بحث‌هاي قشنگ و زيبايي است. جامعه هم از آن استفاده مي‌كند و لذت مي‌برد. ولي متأسفانه اين برداشت‌ها مي‌شود. باز توصيه مي‌كنم كه به‌خصوص ما مسئولين بايد يك خرده از طرح اين مطالب احتراز كنيم. به دليل همان «في قلوبهم زيغ».

*به هر حال اين‌طرف هم مشكلات زيادي داريم. اگر فقر را به جامعه تحميل كرديم نبايد منتظر باشيم يك زن بي‌سرپرست به فساد كشيده نشود. يعني اگر فقر را تحميل كرديم، فساد را هم تحميل كرده‌ايم. بهشتي‌كردن مردم فقط با نماز و روزه كه نمي‌شود. اما اصول و مباني احكام دين لايتغير است. يعني حرام حضرت رسول تا قيامت حرام است. حلالش هم همين‌طور. تفسير شما از اين‌كه اسلام با مقتضيات زمان تغيير مي‌كند چيست؟ در اين سي‌وپنج سال حكومت ما چقدر موفق بوده بر اساس مقتضيات نياز مردم تغيير ايجاد كند؟

**به نكات خوبي اشاره كرديد. ولي اين‌ها چند موضوع است كه بايد هر كدام را به تنهايي مورد بحث قرار دهيم. اگر بخواهيم به فرهنگ جامعه توجه كنيم، همان‌طور كه مقام معظم رهبري فرمود، بايد به اقتصاد هم توجه كنيم. اين كلام خيلي حكيمانه و خوب است. رهبري مي‌فرمايد امسال سال اقتصاد و فرهنگ است. بايد رابطه اقتصاد و فرهنگ را كشف كنيم، تأثير و تأثر فرهنگ و اقتصاد را ببينيم، از نگاه درون‌ديني و برون‌ديني به اين مقولات بينديشيم و راه‌هاي ارتباط آن دو را با هم ارزيابي كنيم. آن وقت اين مي‌شود يك منطق هوشمندانه و پيش‌برنده. فرهنگ بدون اقتصاد پايدار نخواهد شد، عمق پيدا نخواهد كرد و عوامل مخرب و مزاحمش زياد خواهد بود. اقتصاد بدون فرهنگ جامعه را جلو نمي‌برد، اصلاحات عميق در جامعه ايجاد نمي‌كند، نابرابري‌ها را حل نمي‌كند، تعالي روحي-معنوي در جامعه به وجود نمي‌آورد و توسعه اش توسعه ناقص خواهد كرد. اقتصاد، كه موتور توسعه است، بدون فرهنگ توسعه ناقص به وجود مي‌آورد. اين‌ها مسائل اساسي است. همان‌طور كه اشاره كرديد مگر مي‌شود فرهنگ جامعه را اصلاح كرد در حالي كه به جوان، نياز و كشش‌هاي دروني‌اش بي‌توجه بود. مگر مي‌شود نيازهاي يك خانواده را تأمين نكرد بعد به اين خانواده گفت در مسير سالم حركت كند. متأسفانه بسياري از سرقت‌ها، دزدي‌ها و روآوردن به تبهكاري‌هاي اجتماعي، ناهنجاري‌هاي اخلاقي، مواد مخدر و اعتيادها، افول شخصيت انساني، مادي‌شدن شخصيت انسان و كالاشدن انسان به خاطر فقر، مشكلات معيشت افراد جامعه، عدم آموزش، عدم تحصيل، عدم تربيت و ضعف رفتاري اجتماعي است. ما به اين‌ها توجه نكرديم. آن وقت انتظار داريم كه جامعه ما خوب باشد و شهروندها، جوان‌ها، دخترها و پسرهاي ما از هر عيب و نقصي مبرا باشند. نمي‌شود. اين انتظار درست نيست. بايد به طور جدي به آن پرداخت. در اين مورد روايات عجيبي داريم. پيامبر مي‌فرمايد: «اللهم بارك لنا في الخبز. لولا الخبز ماصلينا و لاصمنا و لاادينا فرائض ربنا عز و جل/ پروردگارا نان ما را مبارك فرما! اگر نان نباشد نه مي توانيم نماز بخوانيم و نه روزه بگيريم و نه ديگر واجبات پروردگار عزوجل را انجام دهيم». اين‌قدر اين عبارت عجيب و گوياست. از اين بيان واضح‌تر. البته خبز به معناي نان نيست. همان معاش است. در ادبيات ديني و روايات چنين تعبيري زياد داريم. به هر حال اين‌ها وظايف حكومت است. حكومت ديني يعني اين. يعني حكومت دغدغه دين مردم را داشته باشد. دغدغه دين اين نيست كه فقط مدام بگويد درست راه برو، لباست را درست بپوش، نزاكت رفتاري داشته باش و اين‌جا شلوغ نكن. تنها اين‌ها نيست. مي‌گويد زندگي، معاش، رفتار، دانش و رفاه و اخلاق و دينش را درست كن، ضمناً تربيتش كن، واجبات ديني را به او آموزش بده و بستر را براي واجبات ديني آماده كن. وقتي محلات مسجد تميز و مرتب ندارد جوان رغبت نمي‌كند برود نماز بخواند. يكي از دلايلي كه رغبت جوان‌هاي ما در دانشگاه‌ها به نماز زياد شده اين است كه مساجد خوب، بزرگ، تميز و نظيف در دانشگاه‌ها ساخته‌ايم. البته كارهاي خوب ديگري هم شده ولي اين يك دليل است. هر كجا يك مسجد خوب و تميز، يك امام خوب و يك هيئت امناي خوب داريم نمازخوان و به‌خصوص نمازخوان جوان زياد داريم. اين روشن است. رابطه‌ها خيلي مشخص است. نمي‌توانيم به اين‌ها بي‌توجه باشيم. حكومت و دولت در اين‌جا نقش زيادي دارد. از اين جهت حكومت ديني آمده براي پاسخ‌گويي به همه حرف‌ها.

*در اين زمينه چه كار‌هايي انجام داده‌ايم؟

واقعاً باور دارم جمهوري اسلامي كارهاي بسيار بزرگ، قابل‌ستايش، قابل‌تقدير و قابل‌مباهات انجام داده. ببينيد ما يك فقر، كمبود و عقب‌ماندگي چندصدساله و بيش از هزارساله داريم. نبايد انتظار داشته باشيد جمهوري اسلامي بتواند به راحتي اين فاصله طولاني را پر كند. اگر شما از ضعف‌ها، عيب‌ها و اشتباهات هم بگوييد فكر مي‌كنم بيش‌تر از شما اطلاع دارم و به آن اقرار دارم و معترفم. اما راه رفته‌مان راه بسيار بلند و قابل‌تقديري است. اگر به آن راهِ رفته خوب نگاه كنيم مي‌توانيم اين اميد و اعتماد و توان را براي حل مشكلات باقيمانده‌مان پيدا كنيم. به نظر من اين نگاه دقيق است. اتفاقاً حضرت امام فوق‌العاده روي اين مسئله توجه داشتند. ايشان به ما ياد دادند كه اصول چيست و اول سراغ اصول برويد. مقام معظم رهبري هم به دقت اين خط را تعقيب كرد. اول بايد به اصول توجه شود. آن وقت كم‌كم از اصول به فروع و مطالب بعدي مي‌پردازيم. بله، الان واقعاً خيلي ضعف و كاستي داريم. مشكلاتمان خيلي زياد است. نبايد اين‌ها را پنهان كنيم. من جزء آدم‌هايي هستم كه به پنهان‌كاري اعتقاد ندارم. معتقدم بايد مشكلات جامعه و ضعف‌ها را گفت. نبايد هراسيد. بايد به مردم اعتماد كرد، اطلاعات مردم را بالا برد و از مردم كمك خواست. هرچه در اين امور به جامعه اعتماد كنيم، فضايش را باز كنيم و به آن اطلاعات بدهيم بايد بدانيم كه بازخورد و نتيجه بهتري به ما خواهد داد. اما معتقدم اين اطلاعات را به همراه ديگر اطلاعات بايد داد. اگر فقط اين اطلاعات را بدهيد يأس، بي‌اميدي، نگراني و آينده سياه و تاريكي در روال جامعه و مردم به‌خصوص جوان‌ها قرار داده‌ايد. ولي اگر واقعيت‌ها را قشنگ گفتيد اما توانايي‌ها، راه رفته، موفقيت‌ها، دستاوردها و ظرفيت‌ها را هم بيان كرديد نه تنها جامعه پيام‌هاي منفي دريافت نمي‌كند بلكه انگيزه‌اش بيش‌تر خواهد شد، روحيه‌اش بالا خواهد رفت و اتفاقاً نسبت به حل مشكلاتش واقع‌بين خواهد شد. چون مي‌بيند اين ضعف‌ها، سنگلاخ‌ها، چاله‌چوله‌ها و دره‌ها جلوي پايش است. ضمناً مي‌داند اين توانايي را هم دارد. پس آگاهانه، هوشمندانه و با اراده مي‌رود مشكلاتش را حل و از خطرها عبور كند. اگر با يك منطق عاقلانه به صورت متعادل و هوشمندانه به مباحث ديني، چه نظري و چه اجرايي، بپردازيم فكر مي‌كنم هيچ دغدغه‌اي نداشته باشيم. امام ما را وارد اين ميدان كرده. اتفاقاً شعار «ما مي‌توانيم» بيش از آن‌كه به ما توان حل مشكلاتمان را بدهد، به ما روحيه بيش‌تر و ظرفيت توليد محتواي بيش‌تري مي‌دهد. اين موضوع مهم‌تري است. الان دنيا دنياي توان نرم، قدرت نرم و ثروت نرم است. در آينده دنيا را ظرفيت‌هاي نرم تشكيل مي‌دهد. سهم قدرت نرم، ثروت نرم و ابزار نرم بسيار بزرگ‌تر خواهد بود. همه نظريه‌پردازان اين را مي‌گويند. امام در اين دنياي پرادعا، پرآشوب و پرمكتب با اين همه زرق‌وبرق‌هاي مدعيان و تمدن‌سازان و فيلسوفان به ما جسارت داد. به ما گفت اتفاقاً شما صاحب ثروت بسيار بسيار عظيم و بزرگي هستيد. من واقعاً از اين جهت جامعه‌مان را توانا مي‌دانم. نخبگان زياد، اهل فرهنگ خوب، اهل هنر، نظريه‌پردازان زياد و جوان‌هاي باانگيزه و باجسارتي داريم. به‌خصوص در حوزه‌هاي نرم و حوزه‌هاي مجازي. ما الان صاحب يك لشكر قدرتمند باانگيزه در حوزه مجازي هستيم. در حوزه مجازي نگران نيستم و معتقدم الان وقت هماوردي در اين حوزه‌هاست. الان به جايي رسيده‌ايم كه مي‌توانيم به عنوان يك قدرت تأثيرگذار در اين فضاها ورود پيدا كنيم و تأثيرگذار باشيم. البته جنگ است. كسي فكر كند تلفات نمي‌دهيم. اشتباه است اگر كسي چنين فكر كند. هر جنگي تلفات دارد. رفتن به ميدان‌ها حتما همراه با تلفات است. ولي از تلفاتش نبايد بترسيم. بايد دقت كنيم و تلفاتمان را به حداقل برسانيم. همچنين يك ركن اساسي اين است كه بدون سوءظن به همديگر وارد اين ميدان‌ها شويم. به هم اعتماد كنيم، نسبت به همديگر خوش‌بين شويم و سعي كنيم از ظرفيت‌هاي همديگر خوب استفاده كنيم. اگر اين‌طور شود نظام، كه موفق بوده، در آينده موفقيت‌هاي بزرگي در انتظارش است. يعني اين رفتار ما را به قله‌هاي موفقيت بسيار بسيار نزديك خواهد كرد. تبييني كه از اسلام، آموزه‌هاي اماممان و رهنمودهاي رهبري و علما و بزرگان و نخبگانمان مي‌فهميم اين است. فكر مي‌كنم الحمدلله اين ظرفيت در بين ما وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.