چهارشنبه، ۱۱ تیر ۹۳ - ۰۳:۲۱

به گزارش خبرگزاری مهر، در حكمت‌ متعاليه، برنامه‏ ريزى فرهنگى به‏ عنوان يك ضرورت مطرح مى‏ شود، چون اولاً عالم خالق و صانعى…

به گزارش خبرگزاری مهر، در حكمت‌ متعاليه، برنامه‏ ريزى فرهنگى به‏ عنوان يك ضرورت مطرح مى‏ شود، چون اولاً عالم خالق و صانعى دارد كه او قادر و حكيم است و دارای طرحی است و ثانياً دنيا منزلى از منازلى است كه انسان بايد طى كند. نهاد حكومت وسيله و محملى در تحقق اين اهداف است. سياست به منزله‌ی عبدى در خدمت شريعت مى‏ باشد كه اگر اين عبد به اطاعت از مولايش مشغول شد، ظاهر عالم مطيع باطن آن مى ‏گردد و انسان به جانب خيرات گرايش پيدا مى‏ كند. چون عالم هدفمند است و دنيا نه همه‌ وجود و هستى، بلكه منزلى از منازل سالكين الى‌الله است، دولت اسلامى به‏ عنوان دولت هادى، وظيفه‏ اش اين است كه برنامه‏ ريزى فرهنگى كند.

حكومت اسلامى علاوه بر تنظيم امور معيشتى مردم بايد به‌صورت جدى و يك وظيفه‌ تخلف‏ ناپذير، به آموزش‌و پرورش مردم در امور مربوط‌ به منافع آخرت كه اهم، ادوم و ابقى هستند اقدام نمايد، خصوصاً در دنيايى كه آدمى در معرض انواع فتنه ‏ها و مفسده‏ ها قرار دارد. اينها همه تعابير مرحوم ملاصدراست. كار خليفة اللهى از منظر ملاصدرا بيش از آنکه سياسى، نظامى يا اقتصادى باشد، فرهنگى است؛ يعنى تمام وجوه ارتباط او با مردم، در خدمت آموزش‌و‌ پرورش و تربيت مردم براى تبديل شدن به انسان‏هاى متعالى مى ‏باشد و سياست، اقتصاد و نظامى‏ گرى، جملگى صورتى آلى و وسيله ‏اى مى ‏باشند كه در خدمت تعليم‌ و‌ تربيت و ارتقاى معنوى انسان‏ها كه هدف‌ غايى است، قرار مى ‏گيرند.

رياست و مديريت در حكمت‌ متعاليه

ليبرال‌ها اشكال كردند كه عقل، لغزش ‏پذير است. در تعاليم ملاصدرا حكيمى كه سه سفر نخست از اسفار اربعه را طى كرده است، مى ‏تواند در مرحله‌ چهارم كه همانا هدايت و رهبرى مردم است و از نظر رتبه از مراحل سه‌گانه برتر است، به‏ عنوان رئيس، حكومت نمايد. چنين انسانى در سفر من‌الحق الى‌الخلق، به مقام فناى فى‌الذات رسيده و مراتب كمال را با موفقيت به پايان برده است. چون وظيفه‌ ‌اصلىِ حكومت تأمينِ منافع ابقا و اتم است كه همان بحث منافع اخروى است، هر كسی نمى‏ تواند در پست‏هاى حكومت اسلامى قرار گيرد. در نظام اسلامى، حكومت تنها مجرى دستورات الهى است و در چارچوب آنها عمل مى‏ نمايد، نه كسى كه بخواهد بر اساس عقل لغزش‏ پذير و ناقص خود براى مردم برنامه‏ ريزى كند. در چنين نظامى شريعت به منزله‌ روح و سياست به مثابه‌ جسد آن است؛ به ‏عبارت رساتر وظيفه‌ خليفه خدا آن است كه در عملكرد سياسى‏ اش فقط اجراى شريعت را مورد نظر قرار دهد. از اين رو ملاصدرا تصريح مى‏ كند آيين انبياء و اولياء يكى بوده و خلافى از آنان و پيروانشان در چيزى از اصول، معارف، اعمال سياسات و اداره كردن امور با اختلاف زمان نقل نشده است.

چه بايد كرد؟

ممكن است گفته شود فرهنگ خيلى تنوع دارد. شما چگونه مى‏ خواهيد براى اينها برنامه‏ ريزى كنيد كه از وضعيت‌ موجود به وضعيت‌ مطلوب حركت كنند؟ از يك طرف هم مى‏ گوييم حوزه‌ فرهنگ گسترده مى‏ باشد، آن قدر داده‏ ها و افراد متنوع است كه نمى‏ شود آنها را زير يك چتر درآورد. از طرفى، اصل آزادى و اختيار انسان‏ها را مى‏ خواهيد چه بكنيد؟ همان دغدغه‏ اى كه هايك، پوپر، پارسونز و ديگران دارند كه در حقيقت با برنامه‏ ريزى، آزادى و اختيار انسان را سلب مى‏ كنيم. حالا چه بايد كرد؟ التزام امر مردم به گونه‏ اى كه منتهى به امر اسلام و دين و دنياى آنها شود بايد به نحوى باشد كه تمامى مردم در آن سهيم باشند. ملاصدرا در اين خصوص مى‏ نويسد: «هر آن چيزى كه در عالم و ملكوت وجود دارد داراى طبع ويژه‏ اى است به‌ جز انسان، زيرا انسان در اختيار نيروى ويژه‏ اى است. بنابراين مختاريت در طبع انسان قرار داده شده است و اضطرارى وجود او مى‏ باشد»، لذا شما نمى‏ توانيد در برنامه‏ ريزى‏ ها اختيار را سلب كنيد.»

همچنين حضرت امام خمينى(ره) كه يكى از بزرگان حكمت‌ متعاليه است، آزادى را اولين حق بشر مى‏ داند كه همه عالم براى او قائل است. قبل از اينكه به جواب چه بايد كرد برسيم بايد به دو نكته اشاره شود:

1. فضاى زندگى براى مسلمانان، يك تعبير بسيار مهمى است كه ملاصدرا توجه ويژه ‏اى به آن دارد. از نظر وى حكومت مؤظف است كه به تأمين امنيت در ابعاد فردى و اجتماعى با هدف نگهدارى و محافظت از فضاى زندگى مسلمانان اقدام نمايد. ملاصدرا از مفهوم امنيت علاوه بر عدم تهديدهاى سخت، به مسائل فكرى و روحى و نبود تهديد در اين خصوص، توجه ويژه دارد. به‏ عبارتى فرد بايد بتواند فارغ از دغدغه‏ هاى ناشى از امر معاش، به زيست معنوى خود بپردازد و ساير افراد جامعه نيز تهديدى روحى براى فرد به وجود نياورند. وظيفه حكومت توجه به امر معاش و حفظ انفس و اموال از تهديدهاست تا دغدغه‏ هاى مردم رفع گردد و فراغ بالى براى پرداختن به مسائل تربيتى و نيل به هدف اصلى فراهم شود. حكومت قبل از اينكه وارد برنامه‏ ريزى شود، يا به تعبيرى به شكل حلزونى همزمان با برنامه‏ ريزى عمل هم كند، بايد تلاش كند دغدغه‏ هاى مردم را رفع نمايد. وقتى مردم دغدغه‌ معاش دارند، طبيعتاً روحشان آماده پذيرش خيلى از اقدامات فرهنگى نيست.

2. نكته بسيار مهم ديگر، اينكه لازمه‌ دستيابى به اثربخشى در هر حوزه‏ اى از جمله حوزه‌ فرهنگى تخصيصِ منابع محدود يا مؤلفه‏ هاى كليدى و همگرايى و تمركز اجزاى مختلف با كارويژه‏ هاى متفاوت بر آن مؤلفه‏ هاست؛ به‏ عبارت ديگر براى دستيابى به همگرايى بايستى به‌ جاى تخصيص منابع محدودى به موضوع‏هاى متعدد و كاهش اثربخشى در هر موضوع و مجموعاً كل حوزه‏ ها و ابعاد فرهنگ، چند مؤلفه‌ محورى و كليدى به‏ عنوان سرشاخه انتخاب و برنامه‏ هاى فرهنگى بر آن موضوع‏ها متمركز شوند. وقتى به جبهه‌ وسيعى حمله مى‏ كنيد، نتيجه از اول معلوم است، قطعاً شكست را به دنبال خواهد داشت. ما مى‏ خواهيم فضايل اخلاقى را درست كنيم و رذايل اخلاقى را از بين ببريم، نمى‏ شود، منابع محدود است. نمى‏ شود منابع محدود را به اين حد وسيع اختصاص دهيم.

در تبيين موضوع چند مثال مى‏ زنم كه البته مثال‏ها در خور توسعه است. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده كه «حب الدنيا رأس كل خطيئة». در اين روايتِ شريف منشأ و ريشه‌ هر گناهى را دوستى دنياى مذموم دانسته‏ اند. حال اگر به‌ جاى اينكه تلاش كنيم تك‌تك گناهان را در خود از بين ببريم كه خود امر پسنديده‏ اى است، خدمت اصلى را بر اين بگذاريم كه حب‌ دنيا را در دل ريشه‏ كن كنيم، احتمال رسيدن ما به مقصد اصلى كه همان سعادت ابدى است، بيشتر خواهد بود. مثال ديگر، در روايت ديگرى امام باقر(ع) فرمودند خداى تعالى قفل‏هايى براى شر قرار داده است و كليدهاى آن قفل‏ها را شراب قرار داده است و دروغگويى از شراب بدتر است. از اين حديث چنين برمى‏ آيد كه اگر فرد دروغگو باشد، آرام‌آرام به ساير گناهان نيز آلوده خواهد شد. حال اگر ما تلاش كنيم كه دروغ نگوييم از ورود به ساير گناهان نيز در امان خواهيم ماند. پس بايد به‏ عنوان مثال تمركز را بر اين مؤلفه‌ كليدى بگذاريم.

مؤلفه‌ كليدى در كدام لايه است؟

حالا بحث اين است كه بايد اين مؤلفه را در كدام حوزه‌ی فرهنگ جستجو كنيم؟ حوزه‌ی باورها و شناخت؟ حوزه‌ ارزش‏ها و گرايش‏ها؟ يا حوزه‌ رفتار؟ علامه طباطبايى نظريه‏ اى دارند بنام «نظريه‌ ادراكات اعتبارى» كه ادراكات را به اعتبارى و حقيقى تقسيم مى‏ كنند، سپس ادراكاتِ‌ اعتبارى را به حوزه‌ قبل از اجتماع و حوزه‌ بعد از اجتماع تقسيم مى‏ كنند. در قسمت ادراكات قبل از اجتماع، ايشان اصلى را مطرح مى‏ كنند بنام «اصل متابعت از علم» كه انسان، موجودى علمى است و اراده‏ اش تابع علم مى‏ باشد. ايشان درباره‌ اين مطلب در جلد دوم اصول فلسفه و روش رئاليسم بحث كرده‏ اند.

حالا از اين سه لايه اعتقادات، ارزش‏ها و رفتار مظاهر فرهنگى، حكومت بايستى در امر برنامه‏ ريزى در كدام لايه سرمايه‏ گذارى كند؟ براساس آنچه از نظريه‌ ادراكات اعتبارى گفته شد بيشترين تمركز مى‏ بايد بر روى لايه‌ اعتقادات و باورها انجام گيرد، چرا كه هيچ حركتى از انسان صادر نمى‏ شود مگر آنكه مبتنى‌بر معرفتى است.
حال در لايه اعتقادات، كدام مؤلفه‌ كليدى است به‏ نحوى كه اثر بر آن باعث حداكثر اثرگذارى در ساير حوزه‏ هاى مرتبط شود، مؤلفه‏ كليدى كه در ميان عمومِ مردم امكانِ ايجاد مقاومت فرهنگى در برابر فرهنگ‏هاى مهاجم را فراهم مى‏ نمايد و سير به‌ سمت فرهنگ مطلوب را نيز به دنبال داشته باشد؟ تمركز محتوايى يعنى شما محدوده‏اى را كه انتخاب كرديد، همه سازمان‏ها و برنامه‏ هاى شما روى آن تمركز كنند، حالا با قالب‏ها و اشكال مختلف.

آن مؤلفه‏ اى كه مى‏ خواهم اشاره كنم، بسط تعقل به‏ عنوان يك مؤلفه‌ محورى در لايه‌ اعتقادات است. در اصول كافى آمده حضرت جبرئيل آمد نزد حضرت آدم و گفت از سه گوهر عقل، دين و حيا كدام را انتخاب مى‏ كنيد؟ حضرت آدم فرمود: عقل. به دو گوهر ديگر گفته شد برگرديد. آنها گفتند: ما هم مى‏ مانيم. گفتند: چرا؟ پاسخ دادند: هر كجا عقل باشد دين و حيا هم آنجا هستند. پيامبر(ص) فرمود: مرز بين ايمان و كفر تعقل است. از حضرت پرسيد: چگونه؟ حضرت پاسخ داد: بنده اگر مقدارى فكر مى‏ كرد، مى‏ فهميد كه بايد برود سراغ خدا، نه سراغ بنده خدا. منظور من از عقل همان است كه شهيد مطهرى در تعليم‌ و‌ تربيت اسلامى به آن اشاره كردند.

خصوصيات عقل از ديدگاه اسلام به نقل از شهيد مطهرى عبارت است از:
1. غربال‏گرى و توانايى و تمييز سخن راست از باطل.
2. توانايى تجزيه‌كردن يك سخن و تشخيص عناصر درست آن از عناصر نادرست.
3. آينده ‏نگرى و آخرت‏ محورى.

خلاصه كلام آنكه اگر برنامه‏ ريزى فرهنگى به رشد عقلى افراد جامعه منجر شود، حركت به‌ سمت فرهنگ مطلوب دينى امكان‏پذير خواهد شد، بدون آنكه در اين برنامه‏ ريزى اختيار افراد سلب شود.*

*نویسنده: دكتر فرزاد جهان‏ بين، عضو هيئت علمي دانشگاه بين المللي امام خميني(ره)

**منبع: فصلنامه علوم انسانی اسلامی صدرا، شماره 9.بهار 93.
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.