درباره مادران رزمندگان خیلی سکوت کرده‌ایم/ آثار دفاع‌مقدسی‌ام متاثر از آوینی و حاتمی‌کیا است

خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: روح الله حجازی کارگردان فیلم‌های سینمایی «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» است که نقدها و توجهات زیادی را به خود جلب کرد. اولین فیلم سینمایی وی با عنوان «در میان ابرها» در جشنواره بیست و ششم فیلم فجر حضور پیدا کرد و سیمرغ بهترین فیلم اول را به خود اختصاص داد.

حجازی آنچنان که خود تاکید می‌کند تجربه کردن و ساخت فیلم ها و موضوعات مختلف را در مدیوم های مختلف دوست دارد. به همین دلیل است که علی رغم اینکه در سینما جایگاه خود را دارد دوباره به تلویزیون بازمی‌گردد و همچنان آثاری می ‌سازد که معتقد است شاید این آثار برای مدیوم تلویزیون مناسب‌تر باشند.

این کارگردان تلویزیون و سینما هم اکنون مشغول ساخت سه گانه «پرچم» است که در حال حاضر تصویربرداری قسمت اول آن با نام «سبز به رنگ زمرد» هفته پیش به پایان رسید. سه گانه «پرچم» نگاهی به جنگ و دفاع مقدس دارد با این ویژگی که این سه گانه مادران رزمندگان را محوریت کار خود قرار داده است و از رنج ها و مصایب آنها می‌گوید.

حجازی پیش از این هم سه‌گانه دیگری ساخته بود که با اقبال مخاطبان عام و خاص مواجه شد؛ سه‌گانه «سپیده»، «سایه»، «ستاره» که معانی زندگی و مرگ را دربر داشت.

کارگردان تله فیلم های «پر» و «اگر باران ببارد» در این گفتگو در بیان دلیل خود از انتخاب سوژه سه‌گانه جدیدش درباره سه مادر شهید، جانباز و جاویدالاثر، بر جایگاه مادران تاکید می‌کند و همچنین مادران را نمادی از مام وطن می داند و می گوید اگر ایثارگری های این مادران نبود سه رنگ پرچم امروز ما هم باقی نمی ماند.

وی همچنین از اینکه بعضی او را از ساخت چنین فیلم هایی منع کرده اند سخن گفت و اینکه 10 سال است این موضوعات در دلش باقی مانده اند و می‌خواهد فیلمی در این باره بسازد. وی همچنین معتقد است کارهای شعاری زیادی در این سالها ساخته شده که اگر نمی شد بسیار بهتر بود.

گفتگوی ما را با این فیلمساز می‌خوانید:

*آقای حجازی درباره اولین قسمت از سه‌گانه که هم اکنون تصویربرداری آن به پایان رسیده است، توضیح دهید و با توجه به نامی که برای این مجموعه برگزیده اید کمی از موضوع آن بگویید؟

– من هم اکنون مشغول ساخت سه‌گانه‌ای با نام «پرچم» هستم. پیش از این هم سه‌گانه‌ای با نام‌های «سپیده»، «سایه»، «ستاره» داشتم که آن هم محصول سیمافیلم بود و از تلویزیون پخش شد. آن مجموعه مفاهیم تولد، زندگی و مرگ را در بر می‌گرفت. بعد از آن دوست داشتم سه‌گانه‌ای دیگر بسازم که به نوعی پرچم ایران را دربرگیرد. سبز به رنگ زمرد، سپید به رنگ مروارید و سرخ به رنگ عقیق، اینها سنگ هایی هستند که به نوعی تشبیهی از پرچم ایران هستند. این سنگ های قیمتی همچنین کنایه‌ای از مادران ایثارگر و مادران این مرز و بوم هستند.

اولین قسمت از این سه‌گانه با نام «سبز به رنگ زمرد» داستان مادری است که فرزندش جاویدالاثر است و انتظار بازگشت پسرش را می‌کشد، داستان دوم یا «سپید به رنگ مروارید» درباره مادر یک جانباز است که از او نگهداری و پرستاری می کند و سومین داستان «سرخ به رنگ عقیق» درباره مادر یک شهید است که پس از سالها پیکر فرزندش پیدا شده و قرار است این مادر به استقبال این پیکر برود و مراسم خاکسپاری را انجام دهد.

* پیوند مفهوم پرچم و با مساله رزمندگان انتخابی زیبا است. نشانه‌شناسی دیگر هم در پس این انتخاب بوده است؟

– این سه رنگ آگاهانه انتخاب شده است چون در رنگ سبز معنای انتظار نهفته است، در رنگ سپید معنای پرستاری و سرخ رنگ شهادت است و سه رنگ پرچم به این شکل تصویر شده است. علاوه بر اینها در طول این سه‌گانه عکس و تسبیحی به‌عنوان پیمان مشترک فرزندان این مادران در هر سه قصه وجود دارد. این تسبیح شکلی کریستالی و شفاف دارد و هر بار دانه ای به آن اضافه می شود. دانه ای که همین سه رنگ زمرد، مروارید و عقیق را در بردارد و آن عکس که فرزندان این سه مادر در جبهه گرفته اند و اینها فصل مشترک هایی است که در هر سه قصه دیده می شود.

* در این چند سال اخیر فیلم های اجتماعی شما در سینما توجهات بسیاری به خود جلب کرد. چه شد که تصمیم گرفتید سراغ مفهوم دفاع مقدس آنهم در قالب تله‌فیلم بروید؟

– من خیلی دوست داشتم که این کار را بسازم و این حرف را به دور از همه شعارزدگی ها بیان می‌کنم چون گاهی با ساخت فیلم های اینچنینی به شعارزدگی منتسب می‌شوید اما من فارغ از اینها نگاه خود را داشته‌ام و فیلم های اجتماعی هم ساخته‌ام. من هیچ منافاتی نمی‌بینم که در موضوعات مختلف فیلم هایم را بسازم. حتی بسیاری به من می‌گفتند که دلیل ندارد به سراغ تله فیلم بروی چون فیلم های خوب سینمایی می‌سازی و در سینما جایگاه داری. اما من ترجیح دادم این آثار را بسازم چون در دلم باقی مانده بود و از طرف دیگر هم من با تلویزیون کار خود را شروع کردم و دوست داشتم تجربه خود را در این مدیوم کامل کنم و می خواهم بگویم اتفاقا می‌شود تله فیلم های خوب ساخت که مورد اقبال قرار بگیرد و می‌شود در ساخت تله فیلم نگاه سینمایی داشته باشیم. حتی در مطبوعات نقدهایی جدی درباره بعضی از این تله فیلم‌ها نوشته شد.

*و چرا خانواده های شهدا؟

– فکر می کنم درباره این خانواده‌ها ظلم و اجحاف زیادی صورت گرفته است. بخشی از این اجحاف مربوط به مدیرانی است که شاید توجه درستی به این خانواده ها نداشته‌اند و بخشی هم به ما هنرمندان مربوط می‌شود که نگاه درستی به این خانواده‌ها نداشته‌ایم و نتیجه خوبی از کارها درنیامده است. درواقع به گونه ای عمل کرده‌ایم که خروجی عملکرد ما با همان مدیران همراه بوده است و نتیجه آن همین آثار شعاری شده است که به اعتقاد من اگر این آثار هم ساخته نمی‌شد خیلی بهتر بود. بنابراین این سوژه در دلم مانده بود و می خواستم آخرین تله فیلم‌هایم را با این مضمون بسازم یعنی سه گانه ای که هم به لحاظ تکنیکی و هم به لحاظ محتوایی ایثارگری این مادران را نشان دهد.

*ساخت تمامی قسمت های این سه‌گانه چه زمانی انجام می شود؟

– هم اکنون اولین قسمت از این سه گانه با نام «سبز به رنگ زمرد» آخرین روزهای تصویربرداری را می گذراند و بعد با یک فاصله زمانی دو قسمت دیگر را می سازم و اینها می توانند به تناوب و جدا جدا از تلویزیون پخش شوند. مثل سه گانه «سپیده»، «سایه»، «ستاره» که ابتدا جداجدا و سپس شبکه سه همه را با هم در یک روز پخش کرد. دو قسمت دیگر طرح فیلمنامه هایشان کامل است اما خود فیلمنامه کامل نیست. با این حال فصل مشترک هایی برای ارتباط این سه قسمت در نظر گرفته شده است.

*چقدر داستان‌ها واقعی هستند و براساس مسایل روز شکل می گیرند؟

– ایده های اولیه براساس داستان های واقعی است. با این حال من براساس درام تغییراتی را در داستان داده ام. کتاب های زیادی درباره خانواده های شهدا وجود دارد و من ماجراها و داستان های زیادی خوانده ام. به طور مثال زندگی مادر شهید طاهرزاده که این شهید مدتی در اصفهان زندگی نباتی داشت و خانواده اش از او پرستاری می کردند، از نمونه این داستان هاست. با این حال همه این داستان ها و واقعیت ها بیشتر در حد جرقه های اولیه برای من بودند و باعث شدند که من به سه گانه «پرچم» برسم.  

*ایده کار چطور شکل گرفت؟

– 10 سال است که این ایده با من است. من از سال 83 که تله فیلم «ماه جبین» را ساختم ذهنم درگیر این سه گانه بود و هم اکنون شرایط به لطف آقای معصوم زادگان مدیر سیمافیلم و حجت الاسلام حسین رحیم زاده مدیرگروه انقلاب، دفاع مقدس و معارف سیمافیلم مهیا شده است. امیدوارم همانطور که شرایط برای ساخت اولین تله فیلم مهیا شد بتوانم دومین و سومین قسمت آن را هم بسازم.

*مخاطب سینمای شما با انتظارات خاصی در مقابل این تله فیلم‌ها می نشیند.

– من تجربه زیادی در ساخت تله فیلم دارم و برای این تله فیلم‌ها در حدود 40 جایزه داخلی و خارجی دریافت کرده ام. فکر می کنم آن جوایز موید این است که ما از جهت تکنیکی تلاش کردیم که آثارمان به شکلی باشد که به فهم و درک مخاطب احترام گداشته شود. یکی از مشکلاتی که همیشه در ساخت تله فیلم ها وجود داشته این بوده است که کارهای مناسبتی مثل کارهای دینی و مذهبی و یا ملی و انقلابی به نوعی شعارزده بوده اند و ما سعی کرده ایم که در کارهای خود از این شعارزدگی دور شویم.

*چطور سعی کردید از این شعارزدگی و کلیشه های مرسوم دوری کنید؟

– تلاش من در کارهایم یافتن نوعی زبان است که این کار را سخت می کند چون تعاریف غلطی از بعضی موضوعات به مردم داده شده است و پاک کردن این مفاهیم غلط از ذهن مخاطب و ارائه یک تعریف جدید مشکل است. به طور مثال در آثار مذهبی صرفا دیده شده که بیماری شفا پیدا می کند و یا کسی که بچه دار نمی شود مشکلش حل می شود اما اینها همان دادن آدرس های غلط از دین است. در «سپیده»، «سایه»، «ستاره» مفاهیمی مثل راضی شدن به رضای خدا مطرح شد. در این فیلم نشان داده می شود بچه ای به دنیا می آید و بعد مادرش می میرد. مذهب تعریفی فراتر از این دارد که معجزه شود و بیمار شفا پیدا کند.

*یعنی قرار است بعضی از معانی را تغییر دهید؟

– خیر اینها تغییر معانی نیست بلکه ما سعی می کنیم که تعاریف درست این مفاهیم را پیدا کنیم و در این زمینه با کارشناسان مذهبی صحبت می کنیم. بسیاری از آثار سطحی که ساخته می شود به این دلیل است که تحقیقات درستی وجود نداشته است و چنین آثاری را مخاطب نمی پذیرد.

اعتقاد من درمورد آثار اجتماعی ام هم این است که باید با مخاطب صادقانه برخورد کرد.  باید به او احترام گذاشت، مساله را با او به اشتراک بگذاریم چرا که از ما هم بهتر تشخیص می دهد. فکر می کنم باید نوعی بازنگری بخصوص درباره آثار تلویزیونی چه در مفهوم و چه حتی در تکنیک صورت بگیرد چون به فراخور وظیفه ای که در زمینه تولید آثار ملی و دینی دارند، اهمیت بیشتری پیدا می کنند. خود من تلاش کرده ام به مخاطبم احترام بگذارم و در این فیلم هم سعی کردم همه چیز را به همان سادگی که هست بیان کنم. به طور مثال در قسمت اول «سبز به رنگ زمرد» رابعه مدنی ساده و صمیمی بازی کرد و من فکر می کنم این یکی از متفاوت ترین نقش های وی بوده است.

*ما پیش از این هم فیلم هایی داشته ایم که به سراغ مادران شهدا و ایثارگران رفته بوده اند. فیلم هایی مثل «بوسیدن روی ماه» ساخته همایون اسعدیان و «شیار 143» که سال گذشته به جشنواره فجر رفت و توجهات زیادی را هم به خود جلب کرد. فیلم شما چه تفاوت هایی با این دو فیلم دارد؟

– من این دو فیلم را به شدت دوست دارم و حتی فیلم «شیار 143» نرگس آبیار به شدت مرا متاثر کرد. به نظرم هر فیلمسازی زاویه دید خود را دارد همانطور که همایون اسعدیان و یا نرگس آبیار زاویه های دید خود را بیان کردند. مهمترین تفاوت و ویژگی این فیلم هم این است که من آن را برای مدیوم تلویزیون ساخته ام و نه سینما و همچنین اینکه نگاه من در این فیلم دیده می شود.

*چرا تلویزیون را برای فیلم خود انتخاب کردید؟

– اولین دلیلم این است که تلویزیون مخاطب بیشتری دارد و دوم اینکه به نظرم این آثار در تلویزیون با اقبال بیشتری مواجه می شوند و تلویزیون آثار اینچنینی را پخش می کند. اتفاقا من این گله را هم دارم که چرا تلویزیون آثار اجتماعی مرا پخش نمی کند. درست است که در آن آثار نقد وجود دارد اما نقد موجود مغرضانه نیست.

به هرحال من تجربه این مدیوم را داشتم. چون با تلویزیون شروع کردم و فکر می کنم تجربه هایی در تلویزیون می توان انجام داد که در سینما نمی توان. از طرف دیگر من تجربه کردن با مدیوم های مختلف را دوست دارم و حتی همچنان ساختن فیلم کوتاه و مستند را هم دوست دارم.

*من به سوال قبلی خود بازمی گردم. شاید تنها دو نمونه خوب بتوان پیدا کرد که به سراغ مادران شهید رفته باشند و این قشر آنچنان که خود شما هم گفتید همیشه ناشناس و مهجور بوده اند با این حال چه چیزی باعث شد که به سراغ این بانوان بروید و محوریت فیلم خود را با نگاه به آنان بسازید؟

– جمله ای برای من پیامک شده بود با این مضمون که «شهید یک بار شهید می شود، مادر او هر روز شهید می شود و مادر مفقود الاثر و جانباز هر ثانیه» درواقع آن کسی که در طول این سختی‌ها باقی می ماند و رنجش دیده نمی شود مادر است و مادر هم همیشه یک معنی داشته و آن مام وطن است. برای همین هم من این سه رنگ را به کنایه از این مادران به معنای پرچم در نظر گرفتم. فکر می کنم اگر آن سه رنگ پرچم باقی مانده به دلیل ایثارگری های مادران است.

اینها حتی از شهدا هم مهمتر هستند اما هیچ‌گاه دیده نشدند. کسی به آنها توجهی نمی کند، آنها را نمی شناسد و مصائبشان را نمی داند درحالیکه اینها در اجتماع امروز مشکلات زیادی را متحمل می شوند و حتی گوشه کنایه هایی هم به آنها زده می شود آنچنان که در فیلمی مثل «آژانس شیشه ای» حاتمی کیا دیده ایم. این را هم باید همینجا بگویم که همه آثار من در حوزه جنگ و دفاع مقدس مثل مستندهایی که داشته‌ام و تله فیلم های «اگر باران ببارد»، «پر» و همین سه‌گانه‌ای که مشغول ساختش هستم همگی به نوعی از ابراهیم حاتمی کیا و شهید مرتضی آوینی متاثر است. بنابراین در ادامه آثاری که پیش از این داشتم، احساس کردم که باید درباره این مادران حرفی زد و هرچقدر به آثار اجتماعی‌ام اعتقاد دارم به این اثرم هم اعتقاد دارم.

گفتگو از عطیه موذن

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*