دوشنبه، ۱۶ تیر ۹۳ - ۰۹:۲۵

مجله دانستنیها: «رابرت جریمی کول» یا «راب کول» شخصیت اصلی فیلم، جوانی است مسیحی که در انگلستان قرن یازدهم غوطه ور در حاکمیت…


مجله اینترنتی برترین ها

مجله دانستنیها:

«رابرت جریمی کول» یا «راب کول» شخصیت اصلی فیلم، جوانی است مسیحی که در انگلستان قرن یازدهم غوطه ور در حاکمیت کلیسا با سختی روزگار می گذراند. او که پسری یتیم است با دیدن فقر و بیماری مردم، تصمیم می گیرد به دنبال کسب علم و آموختن طب برود و در این راه از وجود طبیب ماهری در ایران آگاه می شود که همان ابن سیناست. پس برای آموختن طب به ایران می رود و خیالپردازی نویسنده کتاب و کارگردان فیلم از اینجا آغاز می شود.

دروغ 1- جایگاه مسیحیان در ایران

راب کول وقتی تصمیم می گیرد به ایران برود، متوجه می شود که چون مسیحی است در یک مملکت مسلمان جایی ندارد و مسلمانان به او اجازه زندگی و تحصیل در قلمروی خود را نمی دهند، به خاطر همین او برای اینکه بتواند به قلمروی مسلمانان و به اصفهان محل زندگی ابن سینا برود با یک گروه از یهودیان همراه شده و خود را یهودی معرفی می کند؛ این در حالی است که در هیچ یک از منابع تاریخی در این دوران مدرکی مبنی بر اذیت و آزار و کشتار مسیحیان در قلمروی ایران آن روز وجود ندارد.

مقایسه ای بین ابن سینای واقعی با ابن سینای فیلم «طبیب»

دروغ 2- فضای سیاه شهری، طاعون زدگی

فضای شهر اصفهان به رغم سعی کارگردان در نشان دادن خوشگذرانی علنی و آتش بازی های بی دلیل که البته هیچ سنخیتی با عقاید و باورهای مردم آن روز ندارد، بسیار تاریک و کثیف و پر از حیله و خدعه است. یادآور شهرهای طاعون زده قرون وسطی که روحانیون مسیحی حاکمان اصلی شهرها هستند.

در صحنه های فیلم از آبادانی و سرسبزی اصفهان آن روز خبری نیست و صحنه هایی از طاعون زدگی مردم شهر نشان داده می شود که بسیاری را به کشتن داده و موش ها را روانه شهر کرده اما از این طاعون وسیع نه در کتاب های ابن سینا و نه در نوشته های جوزجانی خبری نیست و در جای دیگری هم به طاعون در این دوره اشاره ای نشده است.

دروغ 3- آموزش کالبدشکافی به ابن سینا

راب کول پس از ورود به اصفهان بالاخره به جرگه شاگردان ابن سینا می پیوندد و خیلی زود تبدیل به یکی از نزدیکان و شاگردان مورد اعتماد ابوعلی سینا می شود. شاید شبیه مقام و جایگاهی که ابوعبید جوزجانی داشته است. واقعا معلوم نیست این دانشجوی انگلیسی یادآور کدام یک از شاگردان شیخ الرئیس است، شاگردی که بسیار سریع تبدیل به طبیبی حاذق می شود و از اینجاست که ناگهان با یک لئونارد داوینچی روبرو می شویم.

جوان انگلیسی به ابن سینا می آموزد که برای آگاهی از علت بیماری ها می توان مردگان را کالبدشکافی کرد. این موضوع در فیلم بسیار درخور توجه است. بهتر بود کتاب «قانون» ابن سینا و «رسائل» او درباره اندام انسان و راه های معالجه بیماری ها را ابتدا نویسنده کتاب و همچنین فیلمنامه نویس و کارگردان مطالعه می کردند. چطور ممکن است کتاب طب مردی که اطلاعی از علم تشریح و اندام انسان ندارد، سال ها در دانشگاه های اروپا تدریس شود؟

مقایسه ای بین ابن سینای واقعی با ابن سینای فیلم «طبیب»

دروغ 4- رابطه ابوعلی سینا با علاءالدوله

آنچه نوا گورودن و به تبع آن فیلمساز آلمانی فلیپ اشتولتسل از ابن سینا و روابط او با علاءالدوله کاکویه در مدت اقامت او در اصفهان و وقایع آن دوره به تصویر کشیده اند، با توجه به مدارک و اسناد موجود و مهمتر از همه نوشته های خود شیخ الرئیس و شاگردش جوزجانی که تا پایان عمر استادش، او را ترک نکرد، نیز تنها خلط تاریخ است و افسانه سرایی.

علاءالدوله در فیلم «طبیب»، حاکمی است مستبد و خودرأی که با ابن سینا به عنوان یک طبیب و نه وزیر خود رفتار بسیار نامناسب و ظالمانه ای دارد. در فیلم اشاره ای به مقام وزارت ابن سینا نیست. این در حالی است که ابن سینا پس از ورودش به اصفهان بسیار مورد اکرام و احترام علاءالدوله قرار می گیرد. به دستور علاءالدوله شب های جمعه مجلس مناظره با حضور خودش برقرار می کند که علما و دانشمندان و نویسندگان از هر طبقه می توانند برای مناظره با شیخ الرئیس در آن مجلس حاضر شوند.

آرامش خاطری که علاءالدوله برای ابن سینا فراهم کرده منجر به خلق کتاب شفا و تالیف کتاب النجاه و دانشنامه علایی و کتاب الانصاف و بسیاری رسائل و کتب دیگر می شود و … در همین دوران بود که ابن سینا با صلاحدید حاکم کاکویه اصفهان درصدد ساخت رصدخانه ای به منظور استخراج تقویمی جدید و صحیح شد که مدت هشت سال وقت برای محاسبات آن صرف کرد اما پیشرفت غزنویان و درگیری های علاءالدوله با آنان مانع از پایان ساخت رصدخانه شد.

توجه داشته باشید که در فیلم این سلجوقیان هستند که مبادرت به جنگ و تصرف اصفهان می کنند در حالی که سلجوقیان در این تاریخ هیچ قدرتی نداشتند و بسیار بعد از مرگ شیخ الرئیس نوبت به حکومت و قدرت یافتن آنان می رسد.

دروغ 5- اعدام ابوعلی سینا

نکته دیگری که در فیلم هست حضور متعصبان مذهبی شهر و واکنش آنها نسبت به تحقیقات علمی و پزشکی ابن سینا و البته شاگرد انگلیسی اوست. ما در فیلم شاهد قدرت بسیار زیاد متعصبین مذهبی هستیم. متعصبین مذهبی که در مخالفت با علاءالدوله و دانش و علم ابن سینا کار را به آنجا می کشانند که دست به خیانت زده و راه را برای تصرف اصفهان به دست سلجوقیان و اعدام ابن سینا باز می کنند.

مقایسه ای بین ابن سینای واقعی با ابن سینای فیلم «طبیب»

کاملا روشن است که نویسنده کتاب هیچ آشنایی با تاریخ ایران نداشته است. محاکمه و دستور اعدام ابن سینا به دلیل طبابت و انجام تشریح و دخالت و اعمال قدرت متعصبان مذهبی در انجام این کار یکی دیگر از مطالبی است که باید منابع آن را از کارگردان جویا شد. درست است که ابن سینا در برخی آرا و نظرات فلسفی با برخی دیگر از اهل فلسفه اختلاف نظر داشت اما اینکه او را محکوم به اعدام کنند، بسیار اغراق آمیز است. یادمان نرود که علاءالدوله و ابن سینا هر دو شیعه بودند.

دروغ 6- آتش گرفتن کتابخانه، خودکشی ابن سینا

کشتار مردم اصفهان توسط سلجوقیان و تصرف شهر و آتش زدن کتابخانه ابوعلی سینا و خودکشی شیخ الرئیس که در فیلم نشان داده می شود، بدون شک بدترین و اسفبارترین بخش داستان است. حقیقت این است که با گسترش قدرت غزنویان خصوصا در سال های پایانی زندگی ابوعلی سینا، علاءالدوله مرتبا با نیروهای سلطان مسعود غزنوی و نه سلجوقیان در جنگ و ستیز بود و در تمامی این درگیری ها، ابن سینا نیز همراه علاءالدوله بود.

در جریان یکی از این درگیری ها میان علاءالدوله و فرمانده سپاه غزنوی، یعنی ابوسهل حمدوی بسیاری از وسایل و کتاب های شیخ الرئیس به غزنین و دربار غزنویان فرستاده شد که این ماجرا برای ابن سینا بسیار گران تمام شد.

قدرت یافتن غزنویان و ضعف حکومت علاءالدوله و شدت یافتن بیماری قولنج که مدت ها بود باعث رنج و فرسودگی شیخ الرئیس شده بود، عاقبت ابن سینا را از پا انداخت. ابوعبید جوزجانی نوشته است که «شیخ با وضع بیماری به اصفهان رفت و شخصا به درمان خود می پرداخت ولی از ناتوانی نمی توانست برپا خیزد.

با این احوال شیخ پرهیز نمی کرد و هر گاه بیماری عود می کرد به پرهیز می پرداخت. چون علاءالدوله عزم همدان کرد، شیخ با او عازم این شهر شد که در وسط راه بیماری عود کرد، تا آنکه به همدان رسید. شیخ دانست که قوایش از بین رفته و دیگر نمی تواند بر بیماری غلبه کند، پس دست از درمان کشید و گفت مدبری که تدبیر مرا می کرد، از تدبیر فرومانده و اکنون درمان سودی ندارد. شیخ چند روزی به این حال ماند. سپس به سال 428 هجری به سرای جاودانی شتافت و در همدان وی را به خاک سپردند. مدت عمرش پنجاه و هفت سال بود.»

حال چرا با وجود مدارک غیرقابل انکار، نویسنده کتاب حکیم و فیلمساز آن، ابن سینا را وادار می کنند تا پس از دادن کتابش به شاگرد انگلیسی خود و درخواست تکمیل آن، با خوردن سم در میان کتاب های آتش گرفته، دست به خودکشی بزند، مسئله ای است که همان ها باید پاسخ بدهند، ضمن اینکه در این دوره خبری مبنی بر اینکه کتابخانه ابوعلی سینا آتش گرفته، وجود ندارد. البته صد سال بعد کتابخانه سلطنتی آتش می گیرد که کتاب های ابن سینا هم در آن می سوزد اما این مربوط به دوره زندگی خود ابن سینا نیست.

دروغ 7- چهره ابوعلی سینا

گذشته از اصل داستان که سراسر خیالپردازی و قصه است، نقاط ضعف دیگری نیز در فیلم وجود دارد که هیچ پایه و اساس درستی ندارد، مانند لباس مردم، ساختمان ها و بازار شهر و نوع گویش مردم که در پس زمینه به زبان فارسی با یکدیگر سخن می گویند. فارسی دری که از زمان سامانیان دوباره رواج یافت، در واقع زبان رودکی و فردوسی، آن چیزی نیست که ما امروز به صورت محاوره ای و خودمانی از آن استفاده می کنیم. یعنی همان نوع گویشی که در فیلم استفاده شده است.

مقایسه ای بین ابن سینای واقعی با ابن سینای فیلم «طبیب»

از آن بدتر باید از صورت و ظاهر ابن سینا سخن گفت. در اینکه سر بن کینگزلی هنرمند خوبی است، جای حرف نیست. او در نقش گاندی، بازی بسیار به یادماندنی از خود به جای گذاشت، در نقش یک ایرانی در فیلم «شن و مه» هم قابل قبول بود اما انتخاب او برای نقش ابن سینا آن هم با سری طاس و ریشی مدرن بسیار نابخردانه است، مخصوصا که امروز از چهره واقعی ابن سینا تصاویری در دست است که می شود به آن اتکا کرد.

60 سال پیش طی عملیات بازسازی مقبره ابن سینا، مقبره قدیم این دانشمند گشوده و جمجمه و قسمتی دیگر از استخوان های او از خاک بیرون آورده شد. پیش از آنکه استخوان ها در جعبه ای مخصوص مهر و موم و در آرامگاه جدید دفن شوند، تصاویری از روی جمجمه ابن سینا گرفته شد که این تصاویر به همراه سنگ قبر قدیمی او در موزه آرامگاه ابن سینا نگهداری می شود.

قبل از دفن مجدد، نیمرخی براساس جمجمه وی توسط انسان شناس روسی، گورازیموف تهیه شد. تصاویر و مجسمه های ساخته شده براساس این نیمرخ هیچ شباهتی به بن کینگزلی ندارد. در واقع باید گفت تنها واقعیت موجود در این فیلم یک نام است. نامی آشنا که برای ایرانیان مایه افتخار و مباهات است.

سازندگان فیلم را باید راوی وفادار به متن کتاب دانست. استعاره خودکشی و مرگ ابن سینا در صحنه پایانی و برده شدن کتاب او به اروپا و ادامه یافتن علم و دانش دانشمندان ایرانی در آن سوی جهان و تاکید بر وجود مدرسه و کتابخانه در ایران آن روز در حالی که داشتن هر نوشته ای در اروپا به غیر از انجیل، آن هم انجیلی که کلیسا تایید کرده باشد مجازات مرگ به همراه داشته است، بسیار مهم و ارزشمند است.

به هر سخن فیلم را باید دید. باید روی آن تامل کرد. باید با تاریخ ایران و اروپا در آن زمان آشنا شد. باید مقایسه کرد و باید پذیرفت که وظیفه سرگرمی سازان خارجی، اشاعه فرهنگ و تاریخ ما نیست. این وظیفه ماست؛ تا چطور از عهده برآییم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.