رونمايي از نبرد واقعي در عراق

روزنامه رسالت در سرمقاله خود نوشت:

در علم پزشکي” کانون درد” لزوما “مصدر درد” يا “نقطه درمان” نيست. به عبارت بهتر، محل ظهور درد ممکن است با مصدري که مولد درد و ناراحتي در بدن است تفاوت داشته باشد. به عنوان مثال ممکن است “سردرد” نشانه اي از يک عارضه مغزي يا عصبي باشد. در اينجاست که ميان نگاه موضعي و نگاه ارگانيکي بايد تفکيک و تمايزي اساسي قائل شد. البته در اينجا قصد نداريم نظريه “نگاه ارگانيکي” و “نگاه مکانيکي” اميل دورکهايم،جامعه شناس معروف را مبناي قضاوت خود در خصوص تحولات خاورميانه و نظام بين الملل قرار دهيم ،اما به همين نکته بسنده مي کنيم که تاريخ مصرف نگاه موضعي و مقطعي نسبت به تحولات عميق اجتماعي و سياسي در منطقه مدتهاست به پايان رسيده است. در اينجا مفهوم همبستگي (Solidarity) در حوزه تحولات بين المللي اهميت و نمود ويژه اي پيدا مي کند.

ما از احساس مسئوليت متقابل بين چند نفر ،چند گروه ،چند قوميت و حتي چند کشور سخن مي گوييم كه از آگاهي و اراده برخوردار باشند. اين احساس مسئوليت مي‌تواند شامل پيوندهاي انساني و برادري بين انسان‌ها به‌طور كلّي حتّي با وابستگي متقابل حيات و منافع آنان باشد.

مقام معظم رهبري در سخنان حکيمانه خود در خصوص تحولات عراق به نکته بسيار مهمي اشاره فرمودند:

“درعراق،دنباله‌ها وتفاله‌هاي رژيم صدام به همراه عده‌اي انسان‌هاي «غافل،جاهل ودور از فهم ومعنويت»،دست به جنايت مي زنند ودشمنان اين حوادث راجنگ شيعه و سني مي ‌نامند اما اين فقط يک آرزوست….آنها به دروغ حوادث عراق را جنگ شيعه وسني مي نامند اما اين جنگ ، جنگ تروريسم با مخالفان تروريسم ،جنگ دلبستگان اهداف آمريکا و غرب با طرفداران استقلال ملتها و جنگ انسانيت با بربريت و وحشي گري است.”

اگرچه نقطه بروز و ظهور “درد جهان اسلام” را بايد در عراق جستجو کرد اما مصدر اين درد خاورميانه اي، آتلانتيکي و فراآتلانتيکي است. به عبارت بهتر، در اينجا ” محل بروز درد” با ” منشا پيدايش درد” هزاران فرسنگ فاصله دارد. طي هفته هاي اخير بسياري از رسانه هاي منطقه به صورت خواسته يا ناخواسته دست به “تحليل و ترسيم حدود” يک ” ميدان نبرد گسترده” زدند. عدم انطباق” انتزاعيات” و ” واقعيات” در خصوص معادلات جاري در عراق از همين تحليل محدود نشات مي گرفت. يکي از اصلي ترين نيازهاي مسلمانان ناظر و نگران تحولات عراق،داشتن درک تحليلي بسيط از ميدان نبرد در اين کشور است. آيا اين نبرد نوعي کشمکش ساده بر سر قدرت ميان “داعش” و “ارتش عراق” محسوب مي شود؟

آيا اين نبرد ،”نزاعي محدود” بر سر “قلمرويي محدود ” است يا “نزاعي نامحدود” بر “قلمرويي نامحدودتر”؟! بازيگراني که روح آنان در فشنگهاي داعش حلول کرده و البته سعي دارند کمتر در صحنه علني نبرد مشاهده شوند از اصلي ترين طرفداران ” ارائه تصوير محدود” از نبرد عراق هستند. با اين حال در تحليل وقايع عراق لازم است چند نکته را به صورت پيوسته و همزمان در نظر بگيريم:

نکته اول اينکه عربستان سعودي پس از شکست مهره هاي وابسته به خود در انتخابات پارلماني عراق ،که اتفاقا همزمان با شکست ميداني سعوديها در سوريه بود، تزريق نوعي بحران امنيتي مزمن در عراق را در دستور کار خود قرار داد. به عبارت بهتر، رياض از موضع پيروزي و قدرت به تجهيز گروههاي تکفيري نپرداخته و در ماوراي نبرد امروز عراق،انگيزه هاي انتقامي سعوديها کاملا خودنمايي مي کند.رياض پس از مواجهه با “شکست نظامي” در سوريه و “شکست سياسي” در
عراق ، باتقويت گروههاي تروريستي نزاع گسترده اي را در منطقه به راه انداخته است. نزاعي که اگرچه از سوي واشنگتن و تل آويو حمايت مي شود، اما فرسايشي شدن آن منجر به افزايش تصاعدي هزينه هاي شکست رياض در خاورميانه خواهد شد.

نکته دوم اينکه جان کري وزير امور خارجه ايالات متحده آمريکا و مسعود بارزاني رئيس اقليم کردستان عراق در ديالوگ اخير خود به صورت صريح سخن از “تشکيل دولت نجات ملي” و ” لزوم مشخص شدن تکليف کردستان” به ميان آوردند. بارزاني به صورتي آشکار از فرا رسيدن لحظه سرنوشت ساز سخن به ميان آورده است. خيز بارزاني و برخي مقامات اقليم کردستان براي تجزيه اين منطقه با حمايت مستقيم آويگدور ليبرمن وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي و مقامات اين رژيم همراه شد. نکته جالب توجه اينکه طرف آمريکايي، با وجود اينکه مبدع طرح تجزيه عراق بوده است، هنوز کمي در اين مسير با دنده سنگين حرکت مي کند! در اين ميان تنها نگراني اوباما و جوزف بايدن( طراح اصلي تجزيه عراق به سه منطقه کرد نشين،شيعه نشين و سني نشين) ، ” تروريسم غير قابل مديريت” داعش است.

واشنگتن در مواجهه با طالبان و القاعده نيز در ابتداي سال 2000 ميلادي با چنين بحراني مواجه شد. در آن زمان سردمداران دولت بوش و نومحافظه کاران افراطي عملا قدرت “طيف بندي تروريسم مکمل خود” در شبه قاره هند و افغانستان را از دست دادند و در نهايت بيش از يک دهه زمان را صرف بازتعريف القاعده کردند. بازتعريفي که هنوز به نقطه اي شفاف نرسيده و هزينه استراتژيک و مالي بسيار هنگفتي را نيز به دستگاه سياست خارجي آمريکا تحميل کرده است.نکته سوم اينکه مطابق فرمايشات اخير مقام معظم رهبري،حوادث عراق جنگ تروريسم بامخالفان تروريسم،جنگ دلبستگان به اهداف آمريکاوغرب با طرفداران استقلال ملت‌ها و جنگ انسانيت با بربريت و وحشي گري است. بنابراين ميدان نبرد هم در عرصه مفهومي و هم در عرصه مصداقي گسترده است.

در عرصه مفهومي زماني که از مواجهه “تروريسم” و” مخالفان تروريسم” سخن به ميان مي آوريم، با دو گروه داراي تضادهاي آنتاگونيستي مواجه مي شويم که نزاع آنها در نظام بين الملل هيچ گاه نقطه پاياني ندارد. “تروريستها” توليد بحران و استمرار آن را پيگيري مي کنند و مخالفان تروريسم روي مکانيسمها و روشهاي دفع خطر تروريسم تمرکز مي کنند. بديهي است که ميان اين دو گروه هيچ گاه هم پوشاني و وحدتي متصور نبوده و نخواهد بود. در حوزه مصداق يابي اين مفاهيم، با واقعيات نظام بين الملل مواجه مي شويم.

جنگ “دلبستگان به اهداف آمريکا “و ” طرفداران استقلال ملتها” توضيح و تشريحي مصداقي براي درک عيني مفاهيم “تروريسم” و ” مخالفان تروريسم” محسوب مي شود. ايالات متحده آمريکا و دنبال کنندگان اهداف آن در منطقه و نظام بين الملل نماد و مصداق عيني “تروريسم” در دنياي امروز محسوب مي شوند. در اينجا کورکورانه يا عاقلانه بودن ، فکري يا نظامي بودن حمايت از اهداف آمريکا، انتزاعي بودن يا عيني بودن طرفداري از اهداف واشنگتن و تل آويو و …..محلي از اعراب ندارد. در اينجا هرگونه حمايت از اهداف آمريکا در خاورميانه، منجر به ايجاد پيوند با تروريسم مولد ( تروريسم آمريکايي) خواهد شد، حتي اگر اين حمايت ظاهرا فکري و ساده باشد. در مقابل، زماني که سخن از “مقابله با تروريسم” به ميان مي آوريم، ديگر موضوع ناآگاهي محلي از اعراب ندارد زيرا اساسا در برهه حساس فعلي امکان مقاومت در برابر طرح هاي خطرناک آمريکا در منطقه بدون چاشني آگاهي امکان پذير نيست.

در برهه فعلي اساسا واژه اي به نام “مقاومت ناآگاهانه در مقابل عمال آمريکا” قابل تاويل نيست زيرا حتي کمترين مقاومت در برابر دشمنان استقلال و ثبات و امنيت عراق و ديگر کشورهاي مسلمان توام با آگاهي و ايمان است. بديهي است که در جنگ ميان انسانيت و بربريت هيچ گاه انسانيت مغلوب و مقهور نخواهد شد و بنابر سنت الهي و وعده راستين پيامبران و بزرگان دين ، آگاهي هميشه بر جهل پيروز است. وعده اي راستين که در آينده اي نه چندان دور تحقق آن را در عراق نيز شاهد خواهيم بود.

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*