سه شنبه، ۱۷ تیر ۹۳ - ۰۵:۰۲

خبرگزاری ایسنا: ماجرای کپی برداری یک سریال ایرانی از یک سریال آمریکایی این روزها سوژه داغ رسانه هاست. واقعا افتضاح به بار آمده…

خبرگزاری ایسنا: ماجرای کپی برداری یک سریال ایرانی از یک سریال آمریکایی این روزها سوژه داغ رسانه هاست. واقعا افتضاح به بار آمده مایه سرافکندگی است، به ویژه آنکه خبر این دسته گلی که به آب دادیم جهانی هم شده است. اما آیا این کپی برداری افشا شده اولین و آخرین هنرمندی ماست یا آن که حکایت هم چنان باقی است؟ پاسخ کاملا روشن است.

عبدالجواد موسوی با بیان این نکته در ادامه یادداشت خود در وبلاگ خبرآنلاین نوشت: آنها که اندکی کار رسانه ها را با دقت دنبال می کنند خوب می دانند چشم مدیران رسانه ای ما همواره به بیگانگان بوده. در ظاهر شعار ضد آمریکایی می دهند اما قبله باطنی آن ها همواره به سوی مغرب زمین است.

اصلا معیاری جز غرب نمی شناسند. خوبی و بدی را غرب تعیین می کند. کاش در این شیفتگی و تمنای غربی شدن اندکی آگاهی وجود داشت. که ندارد. هنوز آن قدر بحت و بسیطند که گمان می کنند اگر در این ظرف- رسانه- محتوای دینی را با شکل و شمایلی غربی عرضه کنند کار تمام است.

کاش کار این نوابغ فرهنگی صرفا تقلید بود. در ساحت تقلید، مقلد بدون هیچ چند و چونی جا پای مرجع خود می گذارد و اگر اهل مجاهدت و پایمردی باشد چه بسا به مقام و مرتبه ای دست یابد. اما ما در این جا می خواهیم با تصرفات لوس و خنکی که انجام می دهیم خود را از اتهام تقلید نیز برهانیم و نتیجه چنین تکاپوی رقت انگیزی معمولا فجایعی می شود که نمونه هایش فراوانند. مدام به شبکه های فارسی زبانی که آن ها را عامل بهایی ها و صهیونیست ها می دانیم بد و بیراه می گوییم اما از روی بفرمایید شام آن ها شام ایرانی می سازیم.

موسیقی لوس آنجلسی را سخیف و کثیف می خوانیم اما مدام در کار تولید مشابه ابی و داریوش و ستار و سیاوش خودمان را به آب و آتش می زنیم. حتی سعی می کنیم اخبار رسمی صدا و سیما را که آیینه تمام نمای نظام جمهوری اسلامی باید باشد به شکل و شمایلی تدارک ببینیم که آن ور آبی ها می سازند. این حرف ها را قبلا هم گفته ام. هزار بار دیگر هم بگویم هیچ فایده ای ندارد. اما چه می توان کرد؟

من کاری جز همین مشت بر سندان زدن بلد نیستم. آن هایی هم که باید چاره ای بیندیشند ظاهرا کارهای مهم تری دارند. با وقوف به بیهوده بودن کاری که انجام می دهم این را هم اضافه کنم که این مایه از ناامیدی و سیاه نمایی صرفا به مدیران محافظه کاری بر می گردد که به هیچ چیز دیگری به جز حفظ موقعیت خود نمی اندیشند. اگر به جای آن ها آدم هایی در راس کار قرار می گرفتند که به جوان های جسور و خلاق و هنرمندی که انصافا تعدادشان کم نیست میدان می دادند مطمئنا اوضاع این قدر ها هم افتضاح نبود. این هم یک مشت محکم دیگر بر سندان!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.