یکشنبه، ۱۱ خرداد ۹۳ - ۱۲:۰۱

از جمله فرمايشات حضرت سيدالشهداء أباعبدالله الحسين بن على بن أبىطالب(عليهم السلام) است كه روزى به عنوان خطبه براى اصحاب خود ايراد نمودند:…

از جمله فرمايشات حضرت سيدالشهداء أباعبدالله الحسين بن على بن أبىطالب(عليهم السلام) است كه روزى به عنوان خطبه براى اصحاب خود ايراد نمودند: «أَيّهَا النَّاس! إنَّ اللَهَ ما خَلَقَ خَلْقَ اللَهِ إلَّا لِيَعرفوه؛ فإذا عَرفوه عَبَدوه، و استَغنَوا بِعِبادتهِ عَن عبادَة ما سِواه. فَقالَ رَجلٌ: يابنَ رسولِ اللَهِ! ما مَعرفَة اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ فَقَالَ: مَعرفَة أَهلِ كلِّ زمانٍ إمامَه الَّذِى يَجِب علَيهِم طَاعَته: اى مردم! به درستی كه خداوند خلق خود را نيافريده است، مگر از براى آنكه به او معرفت و شناسائى پيدا كنند. پس زمانی كه او را بشناسند، در مقام بندگى و عبوديّت او بر مى ‏آيند و به واسطه عبادت و بندگى او از عبادت و بندگى غير او از جميع ماسِوى مستغنى مى‏ گردند. در اين حال مردى گفت: اى پسر رسول خدا! معرفت خداوند عز و جل چيست؟ حضرت فرمود: معرفت و شناخت اهل هر زمان، امام خود را كه واجب است از او اطاعت و پيروى نمايند.»

علامه حسینی طهرانی روزى به استاد علامه طباطبائى (رضوان الله علیهما) مى ‏گويند: چگونه مى ‏توان به مغزى و مراد اين حديث شريف مروى از حضرت سيدالشهدا(عليه‏السلام) رسيد، كه مى‏فرمايند: «تنها راه منحصر بفردِ وصول به معرفت امام عليه‏السلام و ادراك مقام ولايت مطلقه حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين عرفان است و بس!»

آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی (فرزند علامه طهرانی) در جلد دوم کتاب اسرار ملكوت تبیینی عرفانی از مقام امام معصوم و کیفیت و نحوه تعامل انسان کامل و عارف واصل با آن ذوات مقدسه ارائه می کنند که بدین شرح است: دعوت عارف به سمت امام عليه ‏السّلام دعوت به سمت الله است نه شخص امام عليه ‏السلام. به اين عنوان كه امام محور دعوت و تبليغ قرار گيرد و خدا كنار گذاشته شود، اين عين شرك است. خود امام عليه ‏السّلام يك تار مويش به اين دعوت و تبليغ راضى نيست، او خود همه را به سوى او دعوت مى ‏كند، حال چطور رضا مى‏ دهد كه مردم به سوى او دعوت شوند!

بناءً علي هذا افرادى كه به عنوان اهل ولاء مجالسى ترتيب مى ‏دهند كه در آنها محور توسلات و التجاء و ابتهال بر اساس ديد و نظره استقلالى است نه به عنوان آلى و مرآتى، بايد بدانند كه مسير و طريقشان مخالف با مبانى و اصول موضوعه اولياء حق و ائمه هدى صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين مى ‏باشد. توسل به سيدالشهداء عليه ‏السلام از ديدگاه آن حضرت وقتى ممضا و مرضىّ است كه توجّه به آن حضرت توجه استقلالى نباشد، و او را در كنار خدا و اوامر و دستورات او را در كنار اوامر و دستورات الهى قرار ندهيم.


افرادى كه امام عليه ‏السلام را وسيله براى رفع حوائج و گرفتاری‌ها و اداء ديون قرار مى ‏دهند و جلسات توسل بدين منظور بپا مى‏ دارند، امام را از اوج شكوه و مرتبه اعلاى وجود به مرتبه پست و حضيض نشآت عالم طبع و مادّه تنزّل مى ‏دهند، و او را براى امور مادّى و اميال بى ‏ارزش دنيوى برگزيده‏ اند. مجالس توسل جهت شفاى مريض و اداء قرض و رفع حصر از محصور و آزادى از زندان و اخذ جواز و گذرنامه و بر طرف شدن موانع جهت سفر زيارتى و غيره و رفع كدورت فيمابين و ايجاد الفت و محبت ذات‏البين، همه و همه خلاف طريق و مسير عرفاى الهى است.

عرفاى الهى امام عليه ‏السلام را براى خود امام مى ‏خواهند و مقصود از توجه و لفت نظر به امام را اندكاك در ولايت مطلقه او مى ‏دانند و او را مقصد اقصى و غايت هر ميل و شوق و توجّه به حساب مى ‏آورند، خواه قرض آنها اداء شود يا نشود، خواه مريض آنان خوب شود يا بميرد، خواه در انواع شدائد و گرفتاری‌ها روزگار بگذرانند يا آسوده شوند؛ دعوت آنان به سمت معرفت حقيقى امام عليه ‏السّلام است و اصلًا بوئى از امثال اين مطالب در سخنان اينها به چشم نمى ‏خورد. اگر هزار سال در كنار آنان بنشينى و براى تو صحبت كنند، يك بار نخواهى شنيد كه بگويند: براى اداء قرضت توسّل به سيّدالشهداء عليه ‏السّلام بنما و چه و چه.


تمام گرفتاری‌ها را در طول حيات بر خود جائز مى ‏شمردند ولى از امام عليه السلام براى رفع آنها استمداد نمى ‏كردند. آنها امام را براى دستگيرى در عوالم نفس مى‏ خواهند، نه براى قضاء حوائج مادى و دنيوى. آنها امام عليه السّلام را واسطه فيض حضرت حق مى‏ دانند و مجرى مشيت متقنه و اراده حتميه پروردگار به شمار مى ‏آورند، نه صندوق قرض ‏الحسنه و محكمه حل و فصل تخاصمات! امام عليه‏ السلام در اين دنيا نيامده تا قرض اداء كند و بيمارى سرطانى شفاء بخشد و گذرنامه و بليط براى ما تهيه كند. امام عليه ‏السلام مجرى قضاء و مشیت پروردگار است، نه اينكه خود از آن مشيّت و قضاء تخلّف نمايد.

عارف روح و سرش با امام عليه ‏السلام وحدت دارد

در ديدگاه عارف توسل به امام عليه ‏السلام عين توسل به خود حضرت حق است و در اين توسل خدا را مى ‏بيند و اثر خدا را مشاهده مى ‏كند و ولايت خدا را ادراك مى‏ كند و اثر را از او مى ‏بيند و امام را واسطه می ‏داند، واسطه ‏اى كه از خود هيچ ندارد و در قبال ولايت حق صفر است و همه حق است و بس. اما ساير افراد اين چنين نيستند. براى امام عليه‏ السلام در وجود خود حسابى جدا باز كرده‏اند و راه خود را به سوى خدا بسته و به امام عليه ‏السلام گشوده ‏اند و خدا را در مرتبه‏اى به دور از ادراك و دسترسى بشر انداخته و خود را به ريسمان و حبل عنايت امام عليه‏ السلام آويزان نموده ‏اند و تصور نموده ‏اند كه از اين طريق راهى به درون ولايت باز مى ‏كنند وخود را مشمول لطف و كرامت صاحب ولايت قرار مى ‏دهند. غافل از اينكه آن امامى كه با اين ديدگاه به او توسل شود امام نيست، بلكه مخلوق تخيلات خود آنهاست و آن ولايتى كه به نظر استقلالى و موضوعى بر آن نظر شود ولايت نيست، بلكه توهمات و اوهام است و ساخته و پرداخته ذهن است، نه منطبق بر حق و واقع. و به قول عارف بزرگ:
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر             كه از ظاهر نبيند جز مظاهر

عارف روح و سرش با امام حسين عليه‏ السلام وحدت دارد، گريه او بر امام حسين عليه ‏السلام گريه عشق است نه گريه ماتم. او معشوق خود را در بالاترين و عاليترين مرتبه جمال و بهاء و نور و عشق مى‏ بيند و خواهى نخواهى سرشك از ديدگانش سرازير مى شود و با اين اشك و آه خود را به حريم محبوب وارد مى ‏نمايد و روح خود را به روح و نفس معشوق پيوند مى‏زند. ياد محبوب او را منقلب مى‏كند. او نيازى به روضه و ذكر مصيبت ندارد. ذكر سيّدالشّهداء يك مرتبه او را پرواز مى ‏دهد و به طيران مى ‏آورد و تا ابديّت به پيش مى‏ برد و تا بيكران همراه با خود آن حضرت در رياض عالم قدس به سير و تفرّج و التذاذ از جذبات و جلوات احديّت كه بر آن حضرت مى‏ تابد درخواهد آورد.

بلى اينان توسل را براى قضاء حوائج دنيوى نمى ‏كنند و همچون عوام به واسطه غلبه احساسات اشك از ديده نمى ‏افشانند، و امام عليه ‏السلام را براى مسائل دنيوى نمى ‏خواهند، و توسل را فقط در برقرارى مجالس تكرارى و تبدّل آن به يك عادت روزمرّه نمى ‏دانند، و صرف گريه بر سيّدالشّهداء را موجب قرب به حقّ و تجرّد نفس و اكتساب فضايل معنوى نمى ‏شمارند.

تبیین مكتب و ممشای اهل بیت هدف اقامه مجالس


بلكه اين طائفه با اقامه مجالس عزاء و سوگوارى زمينه ابراز و اظهار و تبيين مكتب و ممشا و سير و هدف آن بزرگواران را فراهم مى ‏آورند. در اين‏ مجالس مكتب و روش توحيدى ائمه معصومين عليهم السّلام مورد بحث و تحقيق قرار مى ‏گيرد، و از قضايا و حوادث وارده بر آن حضرات درس و مشق و اسوه و الگو براى عبور از كريوه‏ هاى نفس اماره و ارتقاء قواى عقلانى و روحى و تزكيه و تهذيب نفس بهره‏گيرى مى‏شود، و راه صحيح و منهاج قويم آن بزرگان براى افراد توضيح و تشريح مى‏ گردد و كيفيت مَشى اولياء خدا در ارتباط با حوادث و پديده‏هائى كه با آنها مواجه مى‏شدند روشن مى‏گردد. در اين مجالس از اسّ و اساس يك حيات معنوى كه تبلور آن در زندگانى اولياء حق متحقّق است سخن به ميان مى ‏آيد و غايت و مقصد حركات و سكنات و ممشاى ائمّه معصومين توضيح داده مى‏ شود.

مقصد و غايت قيام مقدس سيدالشهداء عليه‏ السلام چه‏ بود؟ و چرا آن حضرت خود و ذریه و اصحاب خود را فدا نمود؟ مگر مردم در آن زمان در چه سير و ممشائى قرار داشتند كه حضرت خواست آنان را متنبه سازد و از خواب غفلت بيدار نمايد؟ مگر آنان نماز نمى ‏خواندند و روزه نمى ‏گرفتند و حج بجا نمى‏ آوردند؟ و مگر جهاد نداشتند و نماز جمعه نداشتند؟ اينها همه بود ولى اصل و اساس دين نبود. اساس دين ولايت است.

اساس دين متابعت از امام معصوم است و اطاعت محض و انقياد كامل از فرامين اوست و به فرموده امام باقر عليه ‏السلام: «و لَم ينادَ بِشى‏ءٍ كما نودِىَ بِالولايةِ؛ هيچ اعلانى از جانب پروردگار همچون اعلان به ولايت ائمه هدى نبوده است.» اين ولايت طريق و مسير به توحيد است. مسير به آزادى و حرّيّت در برابر غير حقّ است. مسير عبوديّت و عجز و فقر در مقابل حضرت حق است. مسير علوّ نفس و اعتلاء آن در قبال حطام پوچ و بى‏ارزش دنيوى است.

مكتب امام حسين(عليه السلام) مكتب تعقل و آزادى و انتخاب است‏

مكتب امام حسين اين مكتب است. مكتب عرفان حق است و معرفت واقعى حق و عبودیت صِرف در برابر حضرت حق و رها شدن از همه گير و بندهاى نفسانى و شهوانى و شيطانى و جمود در تعصبات خشك و بى‏ مغز و توخالى و اسير هواها و هوس‏ها و احساسات و شايعات و تقليد كوركورانه از مبادى فاسده و مفسده، چنانچه در خطبات آن حضرت در روز عاشوراء به وضوح اين مطالب به چشم مى ‏خورد.

مكتب سيدالشهداء(ع) مكتب تعقل است نه تقليد كوركورانه، مكتب تدبر است، مكتب آزادى و رشد و انبساط فكر است، مكتب تحقيق و اختيار و انتخاب است، نه چوب و چماق و ضرب و شتم؛ آن مكتب، مكتب يزيد و معاويه است.

مكتب آن حضرت رجوع به عقل و فطرت و وجدان است، بيرون آمدن از وادى جهالت و ضلالت و جمود و خشك‏ مغزى است. مكتبى است كه تمام جهات وجودى و حيثيات ظاهرى و باطنى و روحى و نفسى دنيوى و اخروى انسان را در بر مى ‏گيرد. در اين مكتب فقط آنچه مطرح است و از آن دفاع‏ مى ‏شود توحيد است و بس! در اين مكتب فقط خدا وجود دارد و غير او باطل است. احساسات در اين مكتب راهى ندارد و نفس در اينجا ارزشى ندارد.

كسانی كه مى ‏گويند: «در واقعه عاشوراء آنچه كه حاكم بود مسأله عشق بود»، اشتباه كرده ‏اند. عشق منهاى تعقل يعنى جنون. عشق جداى از مبانى شرع يعنى لاابالى‏ گرى و خودكامگى. عشق به دور از موازين و مبانى يعنى هوس و سركشى. عشقى در مكتب امام حسين(ع) ارزش دارد كه بر اساس فهم و ادراك و تشخيص و تعقل و درايت باشد، نه بر اساس هوى و هوس و غلبه احساسات. در واقعه كربلا اصحاب سيدالشهدا(ع) همه عاشق آن حضرت بودند، اما نه عشق مجازى و صورى و نه عشق احساسى و عاطفى؛ آن عشق ارزشى ندارد و پشيزى به حساب نمى ‏آيد.

عشق واقعى جداى از مبانى عقل نيست‏

عشق اصحاب عشق از روى فهم و بينش بود، عشق از روى موازين و مبانى عقلانى و شرعى بود، عشق به حقيقت نورانى و عظمت مطلقه و نفس قدسى بود. عشق به مبدأ وجود و بهاء اتم و مجلاى اكمل و اوسع حضرت بارى بود. اين عشق كجا و عشقى كه در مجالس و محافل از او دم مى‏زنند كجا؟ عشقى كه با اندك تغيّر و تبدّل در توقّعات و انتظارات مبدّل به يأس و نااميدى و سردى و نفور از معشوق شود كجا، و عشقى كه به مولاى خود بگويد: «اگر هزار بار مرا قطعه قطعه كنند و باز زنده كنند دست از تو بر نمى‏دارم» كجا؟! اين عشق بر اساس فهم و يقين و ادراك حقيقت است، و آن عشق بر اساس جاذبه ‏هاى توخالى و اعتبارى و تبليغات و اشاعات و امور بى ‏پايه و اساس است؛ ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.