چهارشنبه، ۰۴ تیر ۹۳ - ۱۱:۲۸

بر اساس آمار و  ارقام جهانی درآمد روزانه 80 درصد از جمعیت جهان روزانه چیزی حدود 10 دلار تخمین زده شده است. تصور…

بر اساس آمار و  ارقام جهانی درآمد روزانه 80 درصد از جمعیت جهان روزانه چیزی حدود 10 دلار تخمین زده شده است. تصور کنید در کشوری زندگی می کنید که در آن یک گالن بنزین 3 دلار و 50 سنت و هزینه یک وعده ارزانترین و ساده ترین غذاها برای مثال یک وعده مک دونالد که دارای بدترین و مضرترین مواد غذایی است چیزی حدود 5 دلار است. در چنین شرایطی فکر می کنید افراد واقعا می توانند با 2 دلار و چند سنت باقی مانده هزینه‌های سایر مایحتاج زندگی روزانه خود شامل حداقل یک وعده غذای دیگر، اجاره منزل و یا هزینه‌های بیمه درمان، اتومبیل و یا تحصیل فرزندانشان را تأمین کنند.

دراین میان آنچه باعث شگفتی است این است که برخی از اقتصاد دانان به اصطلاح طراز اول آمریکا در نظریه پردازیه‌های اقتصادی خود بدون توجه به شرایط حاکم بر جامعه این کشور چنان در مورد فقر و فقرا صحبت کرده و نظریه پردازی می کنند که گویی انسانها ذاتا خود خواهان فقر بوده و یا تنبل به دنیا آمده اند.آنها بدون توجه به قدرت صاحبان زر و زور در ترویج فسادهای تجاری، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی در کشورها و  بدون ریشه یابی علل فقر و فقری که به تولید کودکان خارج از ازدواج می‌انجامد، در نظریه پردازی های اقتصادیشان فقرا و مادران مجردی را که خارج از ازدواج بچه‌دار می شوند بخاطر استفاده از کمکهای مالی دولت و صرف هزینه‌های مالیاتی مالیات دهندگان آمریکایی مورد شماتت و سرزنش قرار می دهند.

نویسنده آمریکایی در ادامه می افزاید فقر چیزی نیست که هیچ انسانی به آن افتخار نموده و به دلخواه آنرا برای ادامه حیات و زندگی خود و عزیزانش انتخاب نماید. هیچ انسانی اگر مجبور نباشد حاضر نیست به دلخواه با دستمزدی کمتر از ارزش واقعی کار و حرفه و مهارتش شغلی را برگزیند که نتواند زندگیش را تامین نماید. فقر برای هیچ کس یک امر انتخابی نیست بلکه امری تحمیلی است. هیچ کس حاضر نیست با باقی ماندن در فقر شاهد و ناظر درد و رنج و عقب ماندگی خود و عزیزانش باشد.

متاسفانه برخی از اقتصاددانان آمریکایی ضمن تقسیم بندی جمعیت جهانی به دو قطب اقلیت دانا و تیزهوش و اکثریت نادان و تنبل، معتقدند که اکثریت مردم جهان نادان به دنیا آمده و از هوش و ذکاوت کافی برای دستیابی به مدارج بالا و پیشرفتهای علمی و اقتصادی و همچنین جلب و جذب مشاغل بهتر  و با دستمزد بالاتر برخوردار نیستند.

ابتکارات اینترنتی و دهکده‌ای شدن جهان این تصور را در ذهن انسان ایجاد می کند که افراد فارغ از اینکه در کجای این کره خاکی قرار دارند، برای مثال در بنگلادش، لائوس، آمریکا و یا هر کشور دیگر، در صورت برخوردار بودن از دانش و مهارت مشابه، می توانند حداقل به اندازه یک مدیر متوسط در ایالات متحده آمریکا درآمد داشته باشند. اما اصلا اینطور نیست و باید به یک چنین تصور و برداشتی گفت ذهی خیال باطل.

آنچه د راین رابطه دانستن آن حائز اهمیت است، این است که تصمیم گیری ها، عملکردها و یا سیاستهای جهانی معمولا تحت تاثیر مستقیم و یا غیرمستقیم صاحبان قدرت و ثروت و از جمله شرکتهای چند ملیتی و یا رهبران سیاسی این کشورها فرموله و تنظیم می گردند. در این میان، این کشورهای فقیر هستند که در برخورد با این تأثیر عظیم خارجی نابود و یا حداقل به طرز شدیدی منزوی می گردند.

نویسنده در ادامه با یک جمله پرسشی و در عین حال معترضه می پرسد واقعا مسبب این همه بحرانهای جهانی و به ویژه بحران اقتصادی در سالهای 2007 الی 2008 که هنوز ما در دوره های نقاهت آن به سر می بریم چه کسانی هستند؟ وی در پاسخ به این پرسش می افزاید آنچه مسلم است این است که این بحرانها قطعا ناشی از بلایای طبیعی نبوده است. بلکه حاصل جمع و نتیجه یکسری ریسک های بالا و داد و ستدها و معاملات غیر اخلاقی از سوی بخش ها  و مراکز مالی در ایالات متحده آمریکا و در راس آنها وال استریت است. ولی متاسفانه دودش مستقیما به چشم طبقه ضعیف و فقیر جامعه رفته و موجب افزایش و گسترش سریعتر مرگ و میر در سطح جهانی و به ویژه در کشورهای جهان سوم می گردد.

مطالعه یونسکو ضمن برجسته کردن اثرات گسترده بحران مالی سال 2008 و تاثیرات آن بر توسعه انسانی، ضمن انگشت گذاردن روی افزایش چشمگیر مرگ و  میر 200 الی 400 هزار نوزاد در سطح جهانی و به ویژه در آفریقا از آن به عنوان یک فاجعه انسانی یاد کرده است. “پاتریک مونتجوردیش” پژوهشگر معروف این موسسه در این رابطه می گوید روند رو به افزایش سوء تغذیه کودکان یکی از دلایل عمده افزایش نرخ مرگ و میر در میان کودکان است. میلیونها کودک در دراز مدت با نوعی آسیب غیر قابل جبران، سوء تغذیه ناشی از بحران مالی مواجه خواهند گردید.

در حال حاضر نرخ  مرگ و میر کودکان زیر 5 سال، در کشورهای جنوب صحرای آفریقا 24 برابر همین نرخ د رکشورهای صنعتی است. وقتی شما مجبورید با 2 دلار و چند سنت در روز زندگی کنید و تازه از این مقدار نصف آنرا باید صرف هزینه مواد غذایی که قیمتهای آن روزانه در حال افزایش است نمائید، قطعاً نتیجه حاصله افزایش مرگ و میر ناشی از سوء تغذیه خواهد گردید.

صندوق بین المللی پول مدتها قبل از شروع بحران مالی جهانی هشدار داده بود که 22 کشور از فقیرترین کشورهای جهان با توجه به افزایش شدید سقف بدهی‌های سیاسی کشورهایشان ممکن است به کمکهای مالی اضافی 25 میلیارد دلاری نیاز پیدا کنند. اگر این بحران بدتر و شدیدتر از پیش بینی صندوق بین المللی پول گردد، این مقدار شاید حتی تا 140 هزار میلیارد دلار نیز برسد.

در ادامه این مطلب خانم “کریستیا ساریچ” در رابطه با بحران های مالی سالهای 2007 الی 2008 می افزاید، مشاهده می کنید که چگونه چیزی حدود صد نفر در وال استریت ضمن همکاری و تبانی با چند صد نفر از به اصطلاح نمایندگان منتخب مردم، نه تنها ملت و مردم خود بلکه کل جهان را در معرض خطری قرار می دهند که نتیجه آن هیچ چیز بجز مرگ هزاران نفر به طور روزانه در سراسر جهان نیست. این کار در ذات خود نوعی قتل نفس است که در واقع مسببان آن همین افراد ذکر شده هستند.

در این میان شمار کسانی که در این رابطه مشمول سرزنشند کم نیستند. اما در طول دهه گذشته در میان آنها از همه احمق تر، غیر مسئول تر، متکبر و در عین حال بی کفایت تر وال استریت، کنگره آمریکا، کاخ سفید و لابیستهایی هستند که با لابی ها و مداخله های غیر مسئولانه خود باعث سقوط اقتصادی و افزایش مرگ و میر در میان قشر ضعیف و طبقه فقیر جامعه آمریکا و سایر جوامع در سطح جهانی هستند.

نویسنده در ادامه با اشاره به اعتراف “ریچارد فولد” رئیس شرکت لهمن برادرز در مقابل کنگره آمریکا می افزاید نامبرده در حالی که این کمپانی را به یکی از بزرگترین ورشکستگی های تاریخ جهان یعنی ورشکستگی 600 میلیارد دلاری این کمپانی رهبری می کرد، سالانه از این کمپانی 300 میلیون دلار دستمزد می گرفت. “گلدمن ساکس” که یکی از عوامل و مسئولین بحران مالی و اقتصادی مزبور در آمریکا و در سطح جهانی است نیز در خلال این بحران و بعد از سقوط اقتصادی، دارای بیشترین رکورد پاداش به کارمندانش برای فروش وامهای غیرقانونی و بدون پشتوانه مسکن است

قانون گذاران ایالات متحده آمریکا اخیرا در اظهاراتشان یادآور شده‌اند که تازه بعد از پیگیری های اخیر در مورد جزئیات چگونگی وقوع و سقوط اقتصادی و بحرانهای مالی در سالهای 2007 الی 2008 به عمق گسترش و تأثیر این فاجعه بر قشرهای ضعیف و فقیر در سطح جهانی پی برده و متوجه شده‌اند که مردم جهان تا چه اندازه به خاطر ندانم کاری ها و مصیبتهایی که آنها بر سرشان آورده اند آمریکا را نکوهش می کنند.

در همین رابطه سناتور “لوین کابرن” در گزارش خود به مجلس سنای آمریکا گفت: بحران اقتصادی سالهای 2007 الی 2008 که ما هنوز در دروان نقاهت آن به سر می بریم حاصل یک فاجعه طبیعی نبود. بلکه نتیجه ندانم کاریها، سهل انگاریها، ریسک های بالا و حاصل جمع مجموعه ای از خودسری های غیر اخلاقی مالی از جمله تضاد نامعلوم سود و سرمایه، شکست تعدیل نرخ بهره و تنظیم رتبه‌بندی اعتباری مؤسسات و نهادهای مالی، ارائه وام های غیرقانونی و بدون پشتوانه مالی و عدم  مهار افراط گریهای وال استریت از سوی بازار است.

آنچه از مطالعه و بررسی اجمالی گزارش سناتور اوین کابرن بر می آید این است که نامبرده در ارتباط با بحران اقتصادی و فروپاشی مالی سالهای 2007 الی 2008، بیش از هر کس و هر چیز مدیران ارشد وال استریت و مقامات نظارتی فدرال و بی‌توجهی آنها به این امر را مقصر دانسته و نکوهش و سرزنش می کند. وی معتقد است که آنها رتبه بندیهای اعتباری خارج از کنترل و خطر اوراق بهادار و وام های غیر قانونی و بدون پشتوانه مالی را که به پائین ترین رتبه خود نزول کرده بودند را نادیده گرفته اند. وی می افزاید: تضاد منافع همانند یک نخ ریسمان در جای جای فصول این پرونده و غدد چرکین آن دیده می شود.

بر اساس این گزارش که فقط چند ماه از استخراج آن می گذرد در سال 2007 بیش از 91 درصد از اوراق بهادار و وامهای مسکن داده شده فاقد پشتوانه مالی بوده است. به عبارتی سرمایه گذاری که در یک مرحله جزء بهترین و سودآورترین سرمایه گذاریها محسوب می شد به بدترین و زیان آورترین سرمایه گذاریها تبدیل گردید. حقیقت تلخ و ناگوار در این رابطه این است که بازیگران و سازمان دهندگان بازار سرمایه از همان ابتدا می دانستند که این سرمایه گذاریها همه از نوع و جنس اوراق ورشکسته اند. دراین میان قربانیان اول و آخر این ورشکستگی که مثل پتک بر سر بازار فرود آمد هیچکس مگر قشر فقیر و ضعیف جامعه نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.