‌بوق زدن ممنوع!

در گذشته نه چندان دور عبارت آشنای «لطفا بوق نزنید» بیشتر روی تابلوهایی که مقابل مراکز درمانی نصب بودند، نوشته می‌شد و آنقدر مورد احترام رانندگان بود که برای رعایت کردن آن نیاز به توصیه و تبلیغات نبود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه فارس، دلیل اینکه برای یادآوری سابقه درخشانِ تابلوی بوق زدن ممنوع به زمان گذشته رفتیم و از «بود» به جای «هست» در جملات استفاده شد، سرسام عجیبی است که این روزها از پنجره‌های مراکز درمانی در مغز بیمارانی سرازیر می‌شود که آنجا برای آنها محل مناسبی برای استراحت تشخیص داده شده است.

اما این همه نگرانی شهروندان از بی‌اعتنایی به تابلوی هشدار دهنده «بوق زدن ممنوع» نبوده و این رسم ناپسند به پشت چراغ‌های راهنمایی نیز راه یافته است. البته تولید آلودگی صوتی ناشی از نواختن بوق در مواقع غیر ضروری در این دو مورد خلاصه نمی‌شود.

شاید برایتان پیش آمده باشد که ته مانده وداع میهمانان همسایه به نشان صمیمیت، به کوچه کشیده شده و از سر سپاسگزاری و جبران لطف، بوق ممتدی به جای دست تکان دادن در نیمه شب تاریک نواخته می‌شود!

بهتر بود …. پیش از مورد استفاده بوق به جهت خداحافظی، اشاره‌ای می‌شد به استفاده از بوق هنگام سلام و احوالپرسی‌ که بماند.

رانندگان سرویس‌های مدارس این روزها در گسترش این فرهنگ نادرست متهمانی ردیف اول محسوب می‌شوند. نتیجه تنبلی بچه مدرسه‌ای همسایه و حاضر نشدن به موقع او مقابل منزل، این می‌شود که راننده سرویس به جای پیاده شدن از خودرو و استفاده از زنگ منزل موردنظر، با اعصاب و روان آنها که سحرخیزی لزوم حرفه و زندگی‌شان نیست، بازی می‌کند. رانندگان آژانس هم برای اعلام حضور از این روش استفاده می‌کنند‌.

رانندگان تاکسی برای سوار کردن مسافران بوق می‌زنند بی آنکه توجهی به این قانون داشته باشند که این وسیله در خودروها برای استفاده در مواقع ضروری تعبیه شده و استفاده نا بجا از آن بر خلاف مقررات است.

امیر حسین میرزایی، روان پزشک و پژوهشگر در خصوص ابتلای جامعه رانندگان به بوق نوازی‌ معتقد است: باید به این موضوع به عنوان اعتیاد نگاه شود و راهکار آن را در اطلاع رسانی گسترده جست و جو کرد.

او از خطرات احتمالی ناشی از بوق زدن در مواقع غیر ضروری ابراز نگرانی و اضافه کرد: بارها پیش آمده که این کار موجب خارج شدن اختیار از دست رانندگان مجاور شده و تصادفات هولناکی رقم می‌خورد.

میرزایی با انتقاد از اظهار نظر کسانی که اتلاف وقت را دلیل بوق زدن خود می‌دانند، ادامه داد: در زندگی روزمره ما وقت بسیاری صرف موارد بیهوده و بی‌ارزش می‌شود، اما پشت چراغ راهنمایی و رانندگی و بلافاصله بعد از سبز شدن چراغ، دستمان را روی بوق می‌گذاریم، غافل از اینکه هرکسی به وقت خود اهمیت می‌دهد و در نتیجه خیال رفتن دارد!

در تاکسی نشسته‌ام. آقای راننده که به نظر نمی‌رسد مویش را در آسیاب سفید کرده باشد و لابد اگر پای خاطراتش به میان باز شود، از تجربیات فراوان خود خواهد گفت، با صدمات ناشی از بوق زدنِ بی‌مورد هم عقیده نیست!

او اطمینان دارد که من پرت می‌گویم و بوق، برای زدن ساخته شده است! وقتی به او می‌گویم که با توجه به سن و سال شما توقع می‌رود بیشتر صبوری کنید، پاسخ می‌دهد: با تکیه بر همین سن و سال تشخیص می‌دهم پشت چراغ قرمز هم بوق بزنم، چون بعضی از رانندگان نسبت به رنگ سبز دیر واکنش نشان می‌دهند!

حالا از چهارراه ملاصدرا می‌گذریم و این بار حق با آقای راننده است. رهگذری آهسته عرض خیابان را بدون آنکه حق تقدم داشته باشد، طی می‌کند و در برابر بوق ممتد راننده تاکسی اخم می‌کند.

عابران بسیاری، رفتار این رهگذر را که به قول یکی از سرنشینان، اینجا را با شانزلیزه اشتباه گرفته است، تکرار می‌کنند.

اما چگونه می‌شود این رفتار اشتباه را از ذهن‌ها پاک کرد؟ چگونه باید به این باور رسید که بوق کاربردی غیر از سلام، خداحافظ، زود بیا، حرکت کن و … دارد، آنهم بوق‌های شیپوری بعضی از اتوبوس‌های خط واحد، اتوبوس‌هایی که رانندگان آن انگار آیین‌نامه‌ای جدا برای دریافت گواهینامه را امتحان داده‌اند. همان سلاطین خیابان‌های شهر!

اینکه امروز شهروندان ایرانی برای بوق‌های پر سرو صداتر، پول بیشتری می‌پردازند و بوق‌های ملایم خودروها را مسخره می‌کنند، خود جای بحث دارد، اما حداقل آن است که می‌توان یک روز شهر نشینی را بدون صدای بوق، تصور کرد.

بی‌تردید این تصور بسیار شیرین خواهد بود و تنها زمانی به واقعیت پیوند می‌خورد که برای هر قانونی، خصوصا قوانین رانندگی که تابلوهای هشدار دهنده در خصوص آن، در هر گوشه کنار شهر و جاده دیده می‌شود، احترام قائل باشیم.

و باور کنیم که نباید برای اجرایی شدن هر قانونی تمام انتظارها را به سمت دستگاهی خاص سوق دهیم، می‌توانیم با تمرین، رفتارهای خوبی که در سفرهای خارج کشور خود یا دیگران، دیده‌ یا شنیده‌ایم را، فرا گرفته و در خود نهادینه کنیم. اینگونه مسیر برای حفظ حقوق شهروندی هموارتر خواهد بود.

انتهای پیام

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*