سه شنبه، ۰۷ اردیبهشت ۰ - ۰۹:۰۸
سفرهای مارکوپولو

سفرهای مارکوپولو و تجربه هایش بسیار است اما در این مطلب به گوشه هایی از زندگی پرماجرا و سفرهای این جهانگرد ایتالیایی می…

سفرهای مارکوپولو و تجربه هایش بسیار است اما در این مطلب به گوشه هایی از زندگی پرماجرا و سفرهای این جهانگرد ایتالیایی می پردازیم. در ادامه با میهن پست همراه می شوید.

اینکه می توانیم در یک مقاله محدود همه چیز درباره سفرهای مارکوپولو  جهانگرد افسانه ای را به شما بگوییم دور از واقعیت است، اما می توان به مهم ترین نکاتی که در خصوص زندگی و سفرنامه های این جهانگرد معروف وجود دارد اشاره نمود و به گوشه هایی از زندگی پر رمز و راز او پی برد.

شما نیز به عنوان یک شهروند ایرانی قطعا نام مارکوپولو را شنیده اید، اما به احتمال بسیار زیاد اطلاعات چندانی در خصوص این شخصیت تاریخی و تاثیر گذار ندارید. بگذارید این گونه بگوییم که در خصوص معرفی برخی از شخصیت ها همانند مارکوپولو در کتاب های درسی ما به شدت کم لطفی شده است و شاید دانش آموزان ما به مطالعه سرگذشت چنین شخصیت هایی بیش از سایر مطالب درسی نیاز داشته اند.

سفرهای مارکوپولو  مملوء از شور و هیجان، تلاش فراوان به همراه پستی ها و بلندی های متعدد بوده است. این مسائل را می توان به خوبی و با مطالعه سفرنامه او و زندگی نامه اش فهمید. در این مقاله تصمیم گرفته ایم تا به صورت کلی، زندگی نامه و سفرهای مارکوپولو  را تشریح کنیم.

از تولد مارکوپولو تا آغاز سفرهایش

در خصوص سفرهای مارکوپولو  باید بگوییم که مارکوپولو در سال ۱۲۵۴ و در یک خانواده ونیزی متولد شد. پدر و عموی وی افرادی سیاح و جهانگرد بودند. پدربزرگ مارکو به پسرانش آموزش داده بود که چگونه از راه جهانگردی به ثروت های کلانی دست پیدا کنند. در واقع آن ها این کار را با هدف به دست آوردن ثروت های کلان انجام می دانند و انگیزه ای برای ثبت ماجراهای خود در قالب سفرهای دور و دراز نداشتند.

ثروت عمده خانواده مارکو از طریق سفر به کشورهای امریکای جنوبی به دست آمده بود. پدر و عموی مارکو در این سفرها به جمع آوری اشیای گران قیمت مبادرت نموده و به دنبال گنج های پنهان شده در قلب زمین و یا نقاط صعب العبور می رفتند.

نوکولو پولو و مافئو پولو با سفر به مصر، شمال آفریقا و مناطقی از فلسطین امروزی و لبنان، بر اندوخته‌ های خود افزودند و به یک خانواده‌ ثروتمند و اشرافی در ونیز تبدیل شده بودند.

این دو بعد از سفرهای طولانی و در سال ۱۲۶۹ به ونیز بازگشتند. در آن زمان مارکو یک نوجوان ۱۵ ساله بود و شور و شوق سفر و سیاحت در جهان را داشت. پدر که اشتیاق وافر فرزند را دید تصمیم گرفت دور تازه ای از مسافرت های خود را آغاز کرده و این بار مارکو را نیز به همراه خود ببرد. بنابراین سفرهای مارکو در سال ۱۲۷۱ و دقیق زمانی که مارکو جوانی ۱۷ ساله بود آغاز گردید.

آغاز جهان گردی

در خصوص سفرهای مارکوپولو باید بگوییم که او در ابتدا با گذر از خاورمیانه به سمت مغولستان رفت. در آن زمان مغولستان به عنوان قوی ترین کشور جهان شناخته می شد و افسانه های بسیاری از قدرت آن ها در سراسر جهان وجود داشت. کوبلای خان به عنوان امپراطور مغولستان اولین فردی بود که ماکوپولو و ارزش او را درک کرد و تا ۲۴ سال به او اجازه خروج از قلمرو خود را نداد.

وی بعد از آنکه متوجه شد مارکوپولو یک جهانگرد ونیزی است و در یک خانواده جهانگرد نیز به دنیا آمده تصمیم گرفت برای شناخت مناطق دوردست که تحت سیطره مغولستان قرار داشتند و همچنین برای توسعه راه ابریشم از اطلاعات مارکو استفاده کند. مارکوپولو نیز که به دربار راه یافته بود چنین اسارتی را پذیرفت و به مدت ۲۴ سال در خدمت حکومت مغولستان ماندگار گردید.

او در مدت ۲۴ سال موفق گردید گام های مهمی در راستای توسعه جاده ابریشم بردارد. مناطق دور دست را به کوبلای خان معرفی کرده و به عنوان یک مردم شناس بی طرف، اطلاعات خود را در اختیار او بگذارد. پدر و عموی او پیش از پایان این اسارت به ونیز بازگشتند اما مارکو تا زمانی که کوبلای خان در بستر پیری و ناتوانی گرفتار شد اجازه بازگشت به ونیز را پیدا نکرد.

اسارت مارکو توسط حکومت جنوا

مارکو بعد از دو دهه و نیم راهی ونیز شد، اما همه چیز در این شهر زیبا تغییر کرده بود و او در همان بدو ورود در اسارت نیروهای جنوا درآمد. نیروهای جنوا کشتی های حامل ونیزی ها که مارکو نیز در آن حضور داشت را با این هدف به اسارت گرفتند که آن ها بزهکار بوده و برای راهزنی به این مناطق آمده اند، اما بعد از بررسی مدارک مارکوپولو متوجه شدند که وی همان جهانگرد افسانه ای است که از سال ۱۲۷۱ تا کنون (۱۲۹۶) زیر نظر کوبلای خان برای توسعه جاده ابریشم فعالیت کرده است.

مارکو مدتی را در زندان جنوایی ها سپری کرد تا اینکه یکی از مقامات بلند مرتبه و رجال سیاسی به ملاقات او آمد و خواستار مکالمه با وی گردید. این مقام سیاسی از مارکو درخواست کرد تا تمامی اطلاعات خود را طی ۲۴ سال گذشته و در قالب یک کتاب ارزشمند گردآوری کند.

آن ها مارکو را به یک سلول تمیز با تجهیزات مناسب انتقال دادند و یک نویسنده به نام روستچیلو دپیزا که نویسنده کتاب های عاشقانه بود را مسئول نگارش این اطلاعات کردند. اتمام این کتاب منجر به آزادی هر دوی آن ها از زندان جنوا گردید.

بازگشت مارکوپولو به ونیز

در خصوص سفرهای مارکوپولو ، مارکو در یکی از روزهای ۱۲۹۹ و بعد از چهار سال اسارت و در حالی که کتاب (سفرنامه مارکوپولو) را تهیه کرده بود به خانه بازگشت. یک سال بعد او پدرش را از دست داد. او بعد از مدتی با دختر یکی از جهانگردان ونیزی ازدواج کرد و از او صاحب سه فرزند شد.

هرچند مارکوپولو به ونیز بازگشته بود اما همچنان خود را در خصوص پروژه جاده ابریشم مسئول می دانست. بنابراین سفرهای خود را به مناطق مربوطه ادامه داد تا اینکه فاز نهایی پروژه جاده ابریشم که برای او ثروت هنگفتی را به ارمغان آورده بود به اتمام رسید.

او به عنوان داروغه‌ دریایی جمهوری ونیز استخدام شد تا برای جمع‌آوری مالیات از ناخداهای کشتی‌ها و لنج‌های محلی، فعالیتش را آغاز کند. به مرور زمان ثروت مارکو به قدری افزایش یافت که درخواست بازنشستگی کرد و به یکی از بزرگ ترین املاک داران شهر ونیز مبدل شد. او تا آخر عمر در شهر ونیز سکونت داشت و صرفا به نقاط اطراف سفرهای کوتاهی می کرد تا اینکه در سال ۱۳۲۴ و در حالیکه به علت کهولت سن در بستری بیماری به سر می برد چشم از جهان فرو بست.

ویژگی های سفرنامه او

در زمینه سفرهای مارکوپولو  کتابی که توسط وی تالیف گردید، نقشه هایی را به جهانیان عرضه کرد که تا پیش از آن وجود نداشت. وی با روحیه ای بی طرفانه در خصوص مردم سایر کشورها سخن می گفت و اطلاعاتی را که به دست می آورد در اختیار جهانیان قرار می داد. مارکو پول کاغذی را به اروپایی ها معرفی کرد و اینگونه گفت که در کشورهای متمدن آسیایی از این پول ها برای مبادله کالا و خدمات استفاده می شود.

او در طول مسافرت خود جانداران متفاوتی را دید و به نحوی خاص آن ها را به اروپایی ها معرفی کرد. به عنوان مثال از کرگدن به عنوان اسب تک شاخ نام برده بود و حیواناتی همانند گوزن کوهی و سگ چائوچائو و قوچ هیمالیایی برای اولین بار در سفرنامه مارکوپولو به اروپایی ‌ها معرفی گردید. استفاده از واژه شیپ برای توصیف گوسفند نیز برای اولین بار توسط مارکوپولو صورت گرفت.

هرچند به نظر می رسد نویسنده هم بند مارکو که وظیفه نگارش کتاب او را به عهده داشت برخی از ماجراها را با استفاده از مهارت هایی همانند بزرگ نمایی توصیف کرده است، اما هیچ کسی در خصوص تاثیر مارکو بر تاریخ جهان کمترین شکی به افکار خود راه نمی دهد. وی الهام بخش جهانگردان بعد از خود و بخصوص کریستف کلمب بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *